ناجوهای کویری | ۱۳۹۰/۰۹/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۱







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

مسافرت ناخواسته در روزهای تاسوعا و عاشورا فرصت تقدیم یک شعر عاشورایی را از من گرفت و اینک با تأخیر این شعر را تقدیم دوستداران راه حسین می نمایم !

راوی

ظهر است و دشت خاطره تعریف می کند
... از روز واقعه
از آن قیامت عظمای دنیوی
ظهر است قلب حادثه از شور می تپد
از حال می رود
از جای می جهد.
...
گویی که انفجار عقده ی تاریخ می رسد
گویی حرا دوباره به آهنگ تیزتر
شب گریه های خسته ی آن مرد کوه را
پژواک می دهد
گویی که چاه سر از خواب می کشد
تا ناله های آنکه بر رواق حقیقت نوشته بود
( آزادگی طریق ماست )
فریاد سر دهد.
...
اینجا کبوتری است که تمرین می دهد
یک دسته بلبلان پر از شور دهر را
تا در حضور داور بازی روزگار
با خط سرخ چلیپا کشند با غرور
آن ذلت نهفته به رگ های شهر را
...
اینجا قیامتی است
یک سو هزار زاغ که آیات مهر را
سرچپه می کنند
آنسو سپاه عشق که با هرم حریت
سرماگرفته صفحه ی تاریخ را
از شور بیکران
آکنده می کنند.
...
ظهر است و گرم حادثه تکرار می شود
میدان جلجتاست
روح مسیح پیمبر به کربلا
بردار خویش دگر بوسه می زند
یوسف به چاه دگر ، غوطه می خورد
قابیلیان به چارراه عداوت دوباره بار
آواز فتح خویش به نقاره می کنند.
ننگی دگر به روی پرده ی تاریخ می فتد
...
ظهر است و دشت خاطره تعریف می کند
از روز واقعه
از آن قیامت عظمای دنیوی
از آن حقیقتی که فتاده میان خون
ابن بتول سرور و سالار کربلاست
آری حسین
که آزادگی ز نام او
آبستن هزار حادثه در خون قرن هاست !
+ نوشته شده در 9 Dec 2011ساعت ۲:۷ ب.ظ توسط داود عرفان |