ناجوهای کویری | ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ - ۱۳۸۹/۰۸/۳۰







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

سفر

سفر همیشه آبستن حوادث است . حادثه های شیرین و تلخ . سفر تجربه است .

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی . سفر دلواپسی است برای مسافر و چشم به راهی است برای آنان که در انتظارش لحظه ها را می شمارند.

آغاز سفر دلشوره است و هیجان و پایانش تجربه است و آرامش . سوغاتی های سفر همیشه همیشه زیباست .

هر سفری سوغاتی دارد گاهی این سوغات مادی است گاهی معنوی .

سفر را دوست دارم و مسافر را بیشتر .

 

+ نوشته شده در 20 Nov 2010ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ توسط داود عرفان |

پرواز

آبی بود. چکاوک می خواست که پرواز را بیاموزد. از ارتفاع می ترسید نمی دانست چگونه پرواز کند او سالها بود که محکوم شده بود که در لانه به تماشا بنشیند او حتی آسمان را ندیده بود. تا اینکه روزی ناگهان آسمان آبی نظرش را جلب کرد. شوق پریدن از خود بیخودش کرده بود نمی دانست چگونه بپرد آخر او که پرواز را درست نیاموخته بود .

آسمان با تمام وسعتش به او پناه داده بود اما چکاوک سردرگم نمی دانست چگونه بپرد . پرواز ناشیانه ی چکاوک آسمان را هم از او گرفت بیش از سه چرخ نتوانست بزند که طوفانی بپاخواست چکاوک می خواست به پای آسمان بیفتد و از او کمک بخواهد اما آسمان خونسردانه محکومش کرد که سزای اوست که چنین به زمین بخورد که پرواز نیاموخته میل پرواز نکند .

چکاوک از اوج آسمان به زمین خورد شکسته بال چشم به آسمان دوخت . دلش هوای باران کرده بود اما در آسمان ابری دیده نمی شد. آسمان همچنان آبی آبی ...چکاوک ناامیدانه به آسمان چشم دوخته بود به امید روزی که آسمان بارانی هدیه دهد و او دوباره پرواز کردن را بیاموزد.

+ نوشته شده در 16 Nov 2010ساعت ۹:۵۸ ق.ظ توسط داود عرفان |