صدای پای خزان
باز هم تابستان به سر آمد و صدای پای خزان از دورها شنیده می شود. خزان برای من تداعی کننده ی خاطرات سیاه و سفید بسیاری است . این فصل برگ ریزان زیبایش را چون تابلویی زیبا در کوچه و گذر به نمایش می گذارد و من هم برگریزان روحم را به تماشا می نشینم . نمیدانم چرا در این فصل اندوهی زیبا سراپای وجودم را فرا می گیرد؟ همیشه در این فصل شعرهای خوبی می سرایم . فکر می کنم حالت بهتری دارم .احساسم دنیا را زیباتر تفسیر می کند!
می گویند در خزان مناظر نزدیکتر دیده می شود. صداها هم بهتر شنیده می شوند . بیاییم خودمان را بهتر ببینیم و صدای فطرتمان را هم بهتر بشنویم !
آیا ما همان کسی هستیم که خودمان می خواهیم ؟
