ناجوهای کویری - مقالات







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

بیگناهی مسلمانان یا شرارت ورزی غربی ها ؟

 

رابطه ی اسلام و غرب از دیرباز دستخوش تحولات تلخ و شیرینی بوده است که تلخی آن بر شیرینی اش می چربد. جنگ های صلیبی آغاز تنش و رویارویی مستقیم اسلام و غرب را به نمایش گذاشت و پس از آن درگیری های دو طرف به شکل غیر مستقیم و وقفه ای ادامه داشته است.

دوره ی استعمار بر علاوه ی صدمات بسیار بزرگی که بر پیکره ی هویت اسلامی وارد آورد با تولد نخستین مستشرقین، مرحله ی جدیدی از رویارویی را بین دو طرف گشود. اگر از استثناءات بگذریم، اکثر مستشرقین روی کج فهمی یا هم از روی عناد تصویر نامطلوب دلخواه خودشان را نوشته هایشان منعکس کردند. نخستین دور توهین و افترا از آثار مستشرقین غربی آغاز شد. گوستاولوبون که بعدها به یکی از اسلام شناسان منصف تبدیل شد؛ با نوشته های توهین آمیز پیشقراول این کاروان بود تا اینکه بر اثر تحقیقات خویش دریافت که به کج راهه رفته است و بناءً با کتاب نوشتن " عذر به پیشگاه محمد " از تمام نوشته های قبلی تبری جست.

پس از دوره ی استعمار و مخصوصا بعد از جنگ جهانی دوم ، و به لطف جهان دو قطبی روابط دو طرف کمی گرمتر شد و در این میان نقش کمونیزم شوروی در تهاجم علیه دین، گرمی روابط را بیشتر نمود.

با فروپاشی اتحاد شوروی و تک تازی غرب منحیث هژمونی غالب بر روابط بین الملل ، زخم های کهنه سر باز کردند و روابط دو طرف تیره گردید. انتشار کتاب پایان تاریخ از فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدن ها از ساموئل هانتینگتون که هر دو اسلام را تنها رقیب غرب بر می شمارند ؛ جبهه ی جدیدی از رویارویی را بین دو طرف گشود. درین میان کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی که با حمایت غربی ها همراه بود بدبینی های فراوانی را در پی داشت تا جاییکه حکم ارتدادش را از طرف آیت الله خمینی رهبر فقید ایران به همراه داشت.

افزایش جمعیت مسلمانان اروپا و امریکا و اشتیاق مردم غرب به اسلام پذیری (147 برابر گرایش به مسیحیت ) نگرانی جدی جوامع غربی را بر انگیخت .

حمله به برج های دوقلو زمینه ی اسلام ستیزی در غرب را مساعدتر ساخت. و رسانه های غربی با توسل به فضای تبلیغاتی بر ضد اسلام و پیامبر اسلام از هیچ اقدامی دریغ نکردند. حمله به شخصیت پیامبر اسلام در رسانه های دانمارک و هلند ، اعتراضات شدیدی را بین مسلمانان بوجود آورد. و اکنون هم بخشی دیگری از این سریال توهین به ساحت پیامبر اسلام، با ساخت فیلم بیگناهی مسلمانان که فقط 14 دقیقه آن در یوتیوب به نمایش گذاشته شده است، به اجرا گذشاته شده است. این رویارویی به حدی بالا رفته است که جان سفیر و چند دیپلمات امریکا در لیبی را گرفته است و دهها تظاهرات در گوشه و کنار جهان در تقبیح این عمل موجب گشته است.

اینکه غربی ها چرا در مواجهه با اسلام به توهین و افترا روی آورده اند تنها جوابی که از تریبون های آنها شنیده می شود این است که ما به آزادی بیان اعتقاد داریم و نمی توانیم برای کسی محدودیت ایجاد کنیم اما سؤال مهم در اینجا مطرح می شود که چرا در مورد مسایلی همچون هلوکاست و تحقیق در مورد حمله ی یازده سپتامبر آنهمه محدودیت وجود دارد ؟

به نظر می رسد که اسلام به عنوان آیینی نجات بخش با دارا بودن پتانسیل های بزرگی همچون ایدیولوژی انسان ساز، موقعیت ژئوپولتیک جهانی و ثروت و منابع عظیم طبیعی؛ شانس بزرگی برای رهبری آینده ی جهان به شمار می رود. و غربی ها نگران از برخورد تمدن ها ، در صدد تخریب و تخریش چهره ی اسلام به هر وسیله ای هستند.

بهار عربی و تمسک انقلابیون جهان عرب به اسلام و قدرت گرفتن نیروهای اسلامگرایی همچون اخوان المسلمین، هر چند با چراغ سبز امریکایی ها به میدان آمده باشند؛ نگرانی های خاصی را برای حلقات سیاسی مذهبی غربی پدید آورده است.

فیلم بیگناهی مسلمانان که بیشتر ناشی از عقده های به قدرت رسیدن اخوان المسلمین در مصر است؛ نشان می دهد که نگرانی ها در غرب در حملات ناشیانه ای چون توهین ، ارضا می شود.

سازنده ی این فیلم که خود از قبطی های مصری است، در آغاز فیلم با نشان دادن سکانسی که در آن خانواده ای قبطی مورد حمله ی مسلمانان قرار می گیرد؛ از قول پدر خانواده به فرزندانش در صدد القای این نکته به مخاطبانش است که حکومت جدید مصر دشمن قبطی هاست و همه ی آنها را نابود خواهد ساخت.

انتشار این فیلم در یوتیوب از سویی دیگر می تواند در همهمه ی مبارزات انتخاباتی امریکا، راه دشواری را پیش روی باراک اوباما بگذارد.

رویارویی جدید اسلام و غرب، می تواند جهان را در وضعیت جدیدی قرار دهد که دران احتمال  هرگونه برخورد را ممکن سازد. در این مرحله ی حساس رویارویی، بهترین حالت خویشتن داری دو طرف است. دولت های غربی و دررأس آن امریکا با عذرخواهی از مسلمانان و به دادگاه کشیدن مجریان طرح اهانت به اسلام، می توانند قدم بزرگی در جلب اعتماد افکار عمومی جهان اسلام بردارند. از آنجاییکه اعتراض به این اهانت نه تنها حق مسلمانان که وجیبه ی دینی است، تبارز اعتراض در حالت های خشونت آمیز نه تنها به نفع اسلام نیست که چهره ی خشنی از اسلام ارایه می دارد و بصورت غیرمستقیم ، سازندگان این فیلم را در القای خشونت ورزی مسلمانان یاری می رساند.

+ نوشته شده در 16 Sep 2012ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

انقلاب های عربی و تأثیر آن بر روابط بین الملل

 

 

 

 

 

                                                                                               

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 15 Oct 2011ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

مصر و لبخند به دموکراسی

مصر به عنوان مهمترین کشور عربی، اهرام ثلاثه  و گذرگاه معروف سوئزش جایگاه بز رگی در جهان دارد. دانشگاه اسلامی الازهر توانسته جایگاه پررنگی به این کشور در جهان اسلام بدهد.

فساد ، دیکتاتوری و فقر هم با نام مصر عجین بوده است. حکومت سی ساله ی حسنی مبارک کابوس وحشتناک مردمی بوده است که  آزادی حق طبیعی شان است .

خود سوزی یک جوان نومید تونسی شعله های خشم مردم را در این کشور هم بر افروخت و امروز میدان التحریر نمایش یکی از بزرگترین انقلاب های معاصر است .

انقلابی که با کمک تکنولوژی و شبکه های اجتماعی انترنتی توانسته افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.

حضور میلیونی مردم در میدان التحریر نشان داد که مبارک باید برود اما مبارک دیکتاتوری نیست که چون بن علی به زودی به میدان را خالی کند.

مبارک با کوله باری از تجربه های استبدادی سی ساله اش می خواهد مقاومت ملتش را درهم بشکند و لانه ی عنکبوتی حکومتش را برای چند روزی دیگر سرپا نگاه دارد.

این روزها بحث بر سر این است که آینده ی انقلاب مصر چه می شود؟

به نظر می رسد که مبارک دو راه بیشتر پیش رو ندارد یا اینکه قدرت را ترک کرده و به ندای ملتش پاسخ گوید یا اینکه رودرروی امواج خروشان خشم ملتش بایستد.

نگارنده بر این باور است که مبارک به هر اقدامی که دست بزند توانایی بازگشت تاریخ را ندارد. این انقلاب راهش را پیدا کرده و تا تحقق خواسته های بر حق مدنی مردم مصر آرام نخواهد نشست . به نظر می رسد که خشونت هم نمی تواند صدای جوانان مصری را خاموش نماید.

فردا جمعه روز وداع در مصر نامیده شده است .

شاید جمعه روز وداع مصر با دیکتاتوری و لبخند به دموکراسی باشد

 

+ نوشته شده در 3 Feb 2011ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

مکثی بر انتخابات در ولایت فراه

مشروعیت انتخابات پارلمانی در فراه هم چون مناطقی نیمه امن کشور با سوالات جدیی همراه شده است . ولایت فراه هم در انتخابات ریاست جمهوری هم از تقلبات انتخاباتی بی نصیب نماند که متاسفانه نامی از آن به میان نیامد.

ولسوالی دور افتاده ی پرچمن به عنوان تعیین کننده ی سرنوشت انتخابات در دوره های قبلی انتخابات در آمده است . این گاو شیری نظر بسیاری از نامزدان انتخاباتی و مردم فراه را به خود جلب نموده است . نامزدانی که با هزاران رنج و مشقت و کمپاین دوماهه و مصارف گزاف انتخاباتی به استقبال انتخابات رفتند به امید اینکه این دفعه کمیسیون و دولت در این باره فکر اساسی خواهند داشت . حتی نامزدان قبل از برگزاری انتخابات با صدور بیانیه ای با همه اتمام حجت کرده بودند اما سیل خروشان رای که از پرچمن سرازیر شد همه ی تلاش هاو حتی محاسبات و خوشبینی ها را برهم زد .

اینکه عاقبت انتخابات چه می شود یک مساله است و اینکه مردم به انتخابات و مشروعیت آن چگونه می نگرند مهمتر از هر نتیجه ای است . دموکراسی نوپا در افغانستان به شفافیت و بیطرفی نیاز دارد که متاسفانه تا کنون اینگونه نبوده است .

اگر  یک ولسوالی دور افتاده که چون سرزمین کوه قاف هیچ ناظری را بدان راهی نیست و آنان هم که با کرامات بدانجا راه یافتند بازداشت شدند بار دیگر سرنوشت انتخابات را رقم زند چگونه ازمردم باید توقع داشت که دوباره در انتخابات شرکت کنند یا نکند که اصولا رای فراهی و فراهیان برای این دولت به پشیزی نمی ارزد!!

+ نوشته شده در 24 Sep 2010ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

 

قرآن نمی سوزد

طی یکی دو روز گذشته خبری در رسانه های خبری همه را غافلگیر کرده است . قرار است به همت کشیشان یک کلیسا که پنجاه نفر ! عضو دارد قرآن کریم کتاب مقدس مسلمانان در روزهای یازدهم الی سیزدهم سپتامبر سوزانده شود. یکی از کشیشان با کمالات فرموده اند که ما با مسلمانان مشکل نداریم اما با قرآن مشکل داریم و باید این کتاب را سوزاند.

برای بسیاری این سوال مطرح است که در بزرگترین کشور جهان که ادعای رهبری دنیا را دارد و خود را از نظر اندیشه و تکنالوژی و قدرت برترین می پندارد چرا کلیسا در مقابل یک کتاب اینگونه احساس حقارت و ترس می نماید.

متاسفانه کلیساها نتوانسته اند منادی دین باشند و مردم را به سوی خداوند یکتا و حتی مسیحی که از آن دم می زنند بکشانند . آنان برای اینکه بتوانند حداقل بصورت ظاهری در روزهای یکشنبه در مراسم مذهبی شان تعدادی را جمع نمایند به شگردهای مختلفی دست می یازند حتی کار را به جایی کشانده اند که از ملاحت دختران جوان و موسیقی هم برای جلب مردم استفاده می کنند . کساد بازار کلیسا ( ۵۰ عضو ) شاید یکی از دلایلی باشد که مسوولان این کلیسا را واداشته تا به چنین عمل خطرناکی دست بزنند. آنان می خواهند قرآنی را به آتش بکشند که مسیح را انسانی وارسته و پرهیزگار میداند و مریم مادرش را مقدس !

اما مساله مهمتر از همه شکست کلیسائیان در جلوگیری از احداث مسجد و مدرسه اسلامی در یک کیلومتری برج های ویران شده ی دوقلوی نیویورک است . اقدام شجاعانه باراک اوباما در دفاع از آزادی اندیشه و دین  کلیسائیان دین مدار ! را واداشته تا عمل بالمثل انجام دهند.

اما سخن اصلی در این است که آیا آتش کشیدن قرآن کریم می تواند برای کلیسا آبرویی بخرد ؟ به نظر می رسد که کلیسائیان یا تبعات چنین کاری را نمی دانند و یا آگاهانه می خواهند مسلمانان را تحریک عمل بالمثل نمایند. واضح است که مسلمانان بر اساس تعالیم پیامبر والایشان به انجیل به احترام مسیح احترام می گذارند و هیچگاه حاضر نخواهند شد به عقیده و کتاب مسیح اهانت کنند اما بی تفاوت ترین مسلمان در این قضیه کوتاه نخواهد آمد و هر گونه عملی بعد از این کار کلیسا موجه جلوه داده خواهد شد.

قرآن بارها سوزانده شده است . برای نابودی اش نقشه ها کشیدند سلمان رشدی ها بر رد آن کتاب ها نوشتند گلدستون ها توصیه کردند که این کتاب را نابود کنید اما قرآن همچنان استوار بر قلب ها حکومت می کند . قرآن چون کلیسای ۵۰ نفری محتاج به عضو گیری نیست ملیون ها دلداده آن را در قلب هایشان جا داده اند شاید در همین ماه مبارک رمضان قرآن به اندازه تمام عمر انجیل قرائت گردیده باشد و شاید حکمتی در کار است و چون بعد حوادث یازدهم سپتامبر ملیون ها انسان قرآن خواهند خرید و به سوی این کتاب حکمت رجوع خواهند کرد و برای کلیسا و آنانکه اعقابشان گالیله ها را به مرگ محکوم می کردند روسیاهی رقم خواهد خورد. 

+ نوشته شده در 7 Sep 2010ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

سخنی با داکتر عبدالله عبدالله

دومین دوره انتخابات افغانستان با حضور بیش از چهل نفر کاندید توانست که تبعات مثبت و منفی فراوانی را برای آینده ی این کشور به جا گذارد. نامزدانی با اندیشه های متفاوت و گاه متضاد در طول دو ماه تبلیغات انتخابات و با شعارهای رنگارنگ در بازار انتخابات افغانستان به ارایه اجناس انتخاباتی شان دست زدند. آن از ما بهتری که بجز خود و چند شخصیت به اصطلاح مطرح در این کشور کسی را به پشیزی نمی خرد و با مکارکی به دموکراسی تظاهر می کند به سران قبایل تمسک می جوید و بدون پروا آرای ملت مظلومی را تقلب می کند که سالهاست جز خدا پناهگاه امنی نمی یابند.

او و اطرافیانش که خود را ولی نعمت ملت مظلوم ما می دانند تنها راه خدمت!! به مردم ما را تقلب گسترده در انتخابات می بینند . آنان به خود حق می دهند زیرا به نظر آنان این ملت به بلوغ نرسیده و آنانند که باید به این ملت کودک سبق سرنوشت بیاموزند!!

دیگری که افغانستان را چون سرزمینش آمریکا فرض کرده  و مشاور انتخاباتی اش مشاوره های امریکایی می دهد و هزاران بار حریف را به مناظره طلبید و در روز مناظره با دوست قدیمی اش فقط تعارفات معمولی داشت شاید حالا فهمیده باشد که اینجا کجاست مردم کجایند؟؟

دیگری که در سرزمین فلک زده ی ما کسی جز خودش را با سواد نمی داند و اندیشه فتح شهرهای کشورهای همسایه دارد و به قول دوستی جومونگ وار به فکر ایجاد چوسان قدیم است و کماندو وار رییس جمهور ترور می کند و خودش را گاندی خطاب می کند راه درازی دارد که بداند که اداره یک ولسوالی هم از اندیشه هایی چون او بر نمی آید چه رسد که کشوری با پیچیدگی های افغانستان را اداره کند.

اما درین میان مردی قدبرافراشت که موجی از امید را در دل پیر و جوان بر انگیخت و هر جا که رفت همگان به گرد شمعش چون پروانه گردیدند و موج آبی را برای رسیدن به آینده ای روشن در کشوری که همه چیزش به سیاهی می ماند ایجاد کردند.

این مرد که با مردم به آرامی سخن گفت و دردهای دلشان را بیان کرد کسی نیست جز داکتر عبدالله عبدالله !

شاید کمتر شخصیتی در این کشور با صداقت او توانسته که مردمان افغانستان را با قومیت های و مذاهب گوناگون و گاه اندیشه های متفاوت خویش گرد هم آورد. شاید کسانی با خدعه و نیرنگ ومعامله چند روزی رهبر ملی بودن را یدک کشیدند اما هیچگاه از حریم معامله در متن جامعه حضور نیافتند.

اما زنان و مردان این کشور موج آبی امید را در وجود او یافتند. در همه جا از او گفتند برای او به هردری در زدند تا کفه ترازو را به نفع اندیشه های والایش سنگین کنند.

من یقین کامل دارم که این موج آبی که خودجوش از میان جوانان نومید این سرزمین سربرافراشته است می تواند آینده ای نیکو برای این کشور را رقم زند به شرطی که ناخدای این کشتی آبی سرنشینانش را در میان موجهای خروشان اقیانوس های تحولات این کشور تنها نگذارد.

حال که انتخابات به پایان رسیده و حاکم مطلقه و یارانش می خواهند به هر طریق ممکن برای پنج سال دیگر بر گرده این ملت سوار شوند روزنه های امید را هم مسدود کرده اند تا دیگر کسی به نور نیندیشد و حکومت تریاک و اختطاف و ارتشا را لایق ملت مظلوم ما می دانند سخن من با مردی است که برای دو ماه توانست روزنه هایی از امید بگشاید.

من حتم دارم که داکتر عبدالله با درک اوضاع شکننده این کشور مجبور می شود که جام زهر دیگری را به خاطر ملتش بنوشد. و از او هم به غیر از این انتظار نباید داشت . چون روزگاری که حاکمان خودخوانده امروزی در عیش و عشرت در فرنگستان غرق بودند داکتر و یارانش در میان خون و آتش و باروت از کیان این مملکت در برابر تجاوز سرخ و سیاه پاسداری کردند.

و امروز باز هم مادر وطن چشم به راه فرزندان اصیلش است که بر زخم هایش مرهم نهند.

ولی نعمتان خودخوانده روزی بار و بندیل را به سوی سرزمین آرزوهایشان ( غرب ) برمی بندند و این سرزمین بار دیگر به فرزندان واقعی اش تعلق خواهد گرفت.

اما سخن از موج نوی است در کشور ما تازگی دارد. این موج آبی که خود جوش توسط جوانان افغان راه اندازی شده مرزهای قومی و مذهبی و منطقوی را درنوردیده است .

جناب داکتر عبدالله !

این موج به حمایت به شائبه شما نیاز دارد . روزنه های امید را بر روی این موج باز بگذارید . اگر رییس جمهور ارگ نشین نمی شوید مطمئن باشید که محبوب ملیونها قلب این کشور شده اید.

پس رسالت تاریخی خویش را فراموش نکنید که فرصت طلایی برای مرهم گذاشتن بر زخم های جسم و روح و روان این ملت تنها با رهبری خردمندانه شما امکان پذیر است .

 

+ نوشته شده در 23 Aug 2009ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

روشنفکران افغان به ملت ما چه جواب می دهند؟

 

مرحوم علی شریعتی هرگاه از روشنفکران کشورش یاد می نماید ، آنان را نیمه روشنفکر می نامد. نمیدانم به روشنفکران افغان چه باید خطاب کرد؟ اصلا آیا ما در افغانستان همان نیمه روشنفکر داریم؟

انتخابات جدید افغانستان و آرایش های سیاسی آن به خوبی نقاب از پرده ی روشنفکرانی بر می دارد که اینجا و آنجا از روشنفکری دم می زنند وبرای ساختن یک جامعه مترقی گلو پاره می کنند!

هفت سال پیش جناب کرزی با شعارهای دموکراسی و ترقی به میدان آمد و همه به این فکر افتادند که افغانستان نوین با روشنفکران از فرنگ برگشته ، در حال شکل گیری است و آینده ای طلایی در انتظار ملت رنج کشیده ی افغان است . همگان بر این باور بودند که برای همیشه قبیله گرایی از این کشور رخت بر می بندد و رعیت جایش را به شهروند خواهد سپرد. اما در عمل نه تنها اینگونه نشد که اوضاع از گذشته هم بدتر گردید. در این میان مردم به شعار چند روشنفکر دل خوش کرده بودند و فکر می کردند که آنان راه حلی بدیع برای نجات کشور از این بن بست پیدا خواهند کرد. آقای اسپنتا به عنوان سردمدار روشنفکران افغانستان طلایه دار شعار ایجاد جامعه ای مترقی بود. اما گویا به نظر جناب اسپنتا مسند وزارت خارجه بیشتر از هر اقدام دیگری در ایجاد یک جامعه مترقی مثمر ثمر بود و گلاویز شدن با پارلمان و زیر پاگذاردن قانون کشوربرای ایشان از نمونه های عملی یک جامعه ی مترقی به شمار می رفت !

حکومت ناکام آقای کرزی و استعفای آقای جلالی از وزارت داخله و انتقادهای گاه و بیگاه او از دولت ناکارآمد کرزی ، بارقه ای از امید در دل مردم کشور را روشن کردکه گویا جلالی صاحب همان گمشده ی افغانستان است . استعفای او در دل مردم افغانستان محبوبیتی را برای او فراهم آورد . زمانی که سخن از احتمال کاندیداتوری اش به میان آمد مردمان بسیاری ، بطور خودجوش برایش کمپاین راه انداختند . حتی مردمان قریه های دور صلح و دوستی و برادری را با آمدن او همراه کرده بودند. اقوام مختلف کشور بدون در داشت قومیت جلالی برایش کمپاین می کردند. او می رفت که به یک رهبر ملی تبدیل شود. اما در آخرین روز انتخابات نامی از جلالی به میان نیامد. خیلی ها که به او امید بسته بودند  دیگر سرگردان مانده اند که چه کنند. شایعاتی که اینجا و آنجا شنیده می شود که جلالی در یک معامله چون دیگران با رییس جمهور کنار آمده ، همه را بهت زده کرده است . آیا واقعا می توان باور کرد که جلالی با آنهمه شعارهای انتقادآمیزش ، در خط اخر با وعده مشاوریت امنیت ملی رییس جمهور این چنین دست به معامله بزند؟

معامله گری های روشنفکران با کاندیداهای ریاست جمهوری برای مدت زمان مدیدی آنان را در جایگاهی قرار خواهد داد که شایسته ی چنین عنوانی نخواهدبود.

      

+ نوشته شده در 9 May 2009ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آینده رهبری جهان اسلام

 

جهان اسلام با جمعیتی بالغ بر یک چهارم کره زمین ، ثروت عظیم خدادادی ، ایدئولوژی انسان ساز و مناطق سوق الجیشی و استراتیژیک دنیا ؛ نیروی فوق العاده مهم در عرصه های مختلف اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی به شمار می رود . اما متأسفانه مسلمانان اثرگذاری کم رنگی در تصامیم بین المللی در عرصه های مختلف داشته اند .

ضعف و درماندگی  جهان اسلام در مواجهه با مسایل حساس جهانی همه را به این اندیشه وا داشته که چرا این نیروی عظیم نمی تواند از پتانسیل بالای خویش در حل معضلات جهان اسلام و ... استفاده نماید.

در حالیکه قدرت های جهانی تمام تصامیم مهم ملل آزاده جهان را با وتو نقش بر آب  می کنند ، مسلمانان تا حال موفق نشده اند که حتی  قطعنامه ای تأثیر گذار بر علیه حکومت آپارتاید اسراییل ، در شورای امنیت به تصویب برسانند .

 تصمیمات سازمان کنفرانس اسلامی هم که بیشتر به نمایش های کمدی شبیه است تا اقدامات جدی و عملی !

اندیشمندان جهان اسلام هم خیلی به این و در آن در زده اند تا یکبار دیگر دوران طلایی جهان اسلام را تجدید نمایند تا هم برای دردهای بیشمار خودش مرهمی باشد و هم بتواند بشر سرگشته را از اسارت و بندگی غیر خدا رهایی بخشید ه به سر منزل مقصود رهنمون شود.

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی ، بسیاری تلاش کردند که دوباره خلافت اسلامی احیا شود بلکه بتواند عظمت از دست رفته اسلام را احیا نماید . اقبال لاهوری در آثار خویش آرزوی احیای خلافت اسلامی را بارها مطرح کرده است .

اما بیداری اسلامی با ظهور اخوان المسلمین در مصر ، روح تازه ای یافت . اخوان المسلمین با درک اوضاع جدید جهان نسخه خلافت اسلامی را قابل اجرا ندانسته بلکه تأکید بیشتر بر روی اتحاد کشورهای اسلامی تحت ایدئولوژی اسلامی را در دستور کارش قرار داد.

تفکر تازه اسلام سیاسی اخوان المسلمین به سرعت در سراسر گیتی نفوذ یافت اما عدم پختگی این گروه کار دستشان داد و پیروانش توسط حکومت های مستبد دنیا قلع و قمع شدند . بنابراین اتحاد کشورهای مسلمان تحت لوای واحد اسلام به تعویق افتاد.

اتفاقات سالیان اخیر مخصوصاً پس از حملات یازده سپتامبر ، دوباره مسلمانان را به فکر اتحادی بنیادی در زیر چتر ایدئولوژی اسلامی انداخته است . جنگ نابرابر غزه خود گواه روشنی است که جهان اسلام برخلاف میل بسیاری کشورهای استعماری و سردمداران خودفروخته آنان در جهان اسلام ، به سوی همبستگی جدی روان است . شاید این اتحاد به سادگی امکان پذیر نباشد و سالیان درازی را در بر گیرد اما خواست قلبی مسلمین برای اتحاد کشورهای مسلمان ، نقطه آغاز روشنی است که توانسته امیدها را زنده نماید.

جنگ غزه و حمله وحشیانه اسراییل به این سرزمین بی دفاع ، کشورهای مسلمان را به دو قطب حامیان و مخالفان حماس تقسیم بندی نمود . تقسیم بندی جدید جهان اسلام و نقش پررنگ حماس به عنوان یک سازمان ایدئولوژیک ، برای غربیان به مثابه زنگ خطری تلقی شده و برای مسلمین حرکتی میمون و نجات بخش تصور می گردد.

اکنون که جنگ غزه موقتاً پایان یافته طرفین درگیر به تثبیت مواضع خود از راههای دیپلماتیک افتاده اند . تظاهرات عظیم جهانی در حمایت از غزه و  جشن پیروزی غزه در کشورهای حامی آن و سرافکندگی مخالفان این حرکت در جهان اسلام به وضوح نشان می دهد که سیر تحولات منطقه ای به نفع این جنبش با وجود کارشکنی ها و سنگ اندازی های فراوان دشمنانش در حال شکل گیری است .

در این میان کشورهای اسلامی برای بدست گیری رهبری جهان اسلام در رقابتی پنهانی و آشکار اقداماتی را روی دست گرفته اند . برای تحلیل بیشتر این موضوع ، موقعیت کشورهای مطرح مسلمان در عرصه جهانی را به بررسی می گیریم .

همانطور که پیش از این گفتیم تحولات اخیر جهان اسلام ، کشورهای اسلامی را به دو گروه موافقان و مخالفان مقاومت در برابر اسراییل تقسیم بندی نموده است که به تحلیل جایگاه کشورهای مهم جهان اسلام در هر دو گروه می پردازیم .

عربستان سعودی :

نقش و جایگاه این کشور بر هیچ کسی پوشیده نیست . عربستان زادگاه پیامبر بزرگوار اسلام و یارانش به شمار می رود . دو شهر مقدس مسلمانان یعنی مکه و مدینه در این کشور موقعیت دارند و مراسم بزرگ حج همه ساله با حضور میلیونها مسلمان مشتاق از سراسر جهان در این کشور برگزار می شود. عواید حاصل از حج وهمچنین نعمت خدادادی نفت این کشور را به یکی از قطب های برتر سرمایه در بین کشورهای اسلامی و حتی جهان تبدیل کرده است . سران این کشور اسلامی بیشتر از هر کشوری خود را مستحق زعامت جهان اسلام می دانند و باید هم اینگونه می بود . اما پادشاهان این کشور به جز خوشگذرانی و رقصیدن به ساز غربی ها در طول حیات خود راهی دیگر نپیموده اند . و  مهمتر از اینکه حکومت این کشور همیشه یکی از قطب های اختلاف بین مسلمین بوده است و سعی بر آن داشته که تنور اختلاف گرم نگاه داشته شود تا شاهزادگانش به عیش و عشرت بیشتری مشغول باشند . موضع بی تفاوت این کشور نسبت به قتل عام مسلمانان عرب فلسطین به دست اسراییل متجاوز و سکوت ننگین در قبال جنایات این رژیم ، جایگاه نیم بند عربستان را در بین ملل مسلمان به شدت به خطر انداخته است .

عربستان سعودی با قرار گرفتن در قطب مخالفان مقاومت در برابر اسراییل به قمار خطرناکی دست زده است که شاید تاوان سنگینی را بپردازد .

مصر:

بسیاری از تحلیل گران جهان عرب مصر را ابرقدرت منطقه خاورمیانه و حتی جهان عرب می دانند . مصریان در طول تاریخ اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند . دانشگاه بزرگ الازهر که در حقیقت زبان فتوای جهان اسلام شناخته شده است ، نقش بسیار مهمی در اهمیت اسلامی مصر داشته است .    تاريخ مصر پر از فراز و نشيب هاي فراواني است كه نقش اين كشور را به عنوان نقطه اتصال پان اسلاميزم دربين دوقاره آسيا و افريقا پر اهميت جلوه مي دهد. اين كشور مي تواند با بهره گيري از پتانسيل بالاي خود در جهت اتحاد جهان اسلام ، رهبري خويش را نيز مسجل كند اما رهبران اين كشور گويا تمايل دارند بيشتر به ساز اسراييل برقصند تا در كنار همكيشان خويش باشند . جنگ غزه و سكوت ننگين سران مصر بيش از هر زماني آنان را در بين افكار عمومي جهان اسلام منزوي ساخته است . اقدامات مزورانه سران اين كشور هم نتوانسته داغ ننگين سكوت در برابر جنايات اسراييل را از پيشاني اين رژيم بزدايد. خروج بشار اسد رييس جمهور سوريه هنگام سخنراني حسني مبارك رييس جمهور مصر از سالن كنفرانس به خوبي نشان داد كه مصر ديگر نمي تواند به راحتي از رهبري جهان عرب دم زند.

 

ايران

ايران كشوري است كه منابع غني انرژي و پشتوانه قوي علمي آنرا در بين كشورهاي جنوب غرب آسيا شاخص ساخته است . اين كشور كه داراي نظام جمهوري اسلامي است نتوانسته اعتماد جهان اسلام را جلب كند .    به نظر مي رسد كه ايران نتوانسته برخلاف شعارهايش كشورهاي جهان اسلام را بر دور محور اسلام سياسي كه از آن دم مي زند گرد آورد. بسياري از كشورهاي جهان اسلام نظر مساعدي به حكومت اين كشور ندارند از آنجا كه اين كشورهمچون عربستان سعودی  بيشتر متمايل به مذهبی خاص  است نتوانسته جايگاه مناسبي در بين كشورهاي مسلمان باز نمايد . هر چند  حمايت اين كشور از گروههايي چون حزب الله و  حماس برايش در بين توده مسلمان دنيا محبوبيتي فراهم آورده اما اين كشور براي رسيدن به رهبري جهان اسلام نيازمند تغيير اساسي در سياست گذاري هاي مذهبي و سياسي خويش در منطقه و جهان است.

قطر

قطر هم با ابتكاراتي چون ايجاد تلويزيون الجزيره ، تأسيس بزرگترين بانك اسلامي جهان و برگزاري كنفرانس صلح گروههاي لبناني و كنفرانس كمك به مقاومت غزه توانسته براي خود جايگاهي دست و پا كند اما بعيد به نظر مي رسد كه اين كشور بتواند با جمعيت بسيار اندكش راهي بسوي رهبري جهان اسلام باز نمايد .

تركيه

تركيه كشوري بزرگ با تاريخي سراسر برازندگي در جهان اسلام است . نام اين كشور با نام بزرگي چون صلاح الدين ايوبي فاتح بزرگ جنگ هاي صليبي عجين است . موقعيت اين كشور به مثابه پلي بين آسيا و اروپا و پيشينه تاريخي اش در مبارزه با غرب ، و سابقه زمامداري جهان اسلام در زمامداري امپراتوري عثماني توانسته كه موقعيتي طلايي براي اين كشور براي رهبري جهان اسلام ببخشد. هر چند چيزي در حدود يك قرن حكومت سكولار بر اين كشور اين موهبت بزرگ را از اين كشور دريغ داشته اما به نظر مي رسد كه اسلام گرايان اين كشور با سياست منطقي كه در پيش گرفته اند روزبه روز راه طولاني رسيدن تركيه به جايگاهش را كوتاه تر مي نمايند.

تظاهرات مليوني مردم تركيه در حمايت از غزه و برخورد تند رجب طيب اردوغان نخست وزير اين كشور با رييس جمهور اسراييل به خوبي نشان داد كه تركيه در راهي روان است كه در آن جايي براي اسراييل و دوستانش نخواهد بود . به هر صورت نگارنده بر اين باور است كه تركيه پتانسيل رهبري جهان اسلام را داراست و گام به گام به سوي اين هدف به پيش مي رود. بايد در نظر داشت كه رهبري جهان اسلام بدين معنا نخواهد بود كه بار ديگر خلافت اسلامي در اين كشور احيا گردد.

 

در جهان اسلام بيش از پنجاه و چهار كشور عضويت دارند كه كشورهاي بزرگي چون اندوزي ، مالزي و پاكستان را نبايد از ياد برد . كشوري چون پاكستان با داشتن سلاح اتمي مي توانست جايگاه ويژه اي در بين مسلمانان داشته باشد طوريكه وزيرخارجه وقت اين كشور در زمان جنگ سرد از آرزوي اين كشور براي ايجاد پيمان هايي چون ناتو و ورشو سابق سخن گفته بود اما اقدامات خصمانه اين كشور در قبال همسايگانش بخصوص افغانستان اين كشور را از رسيدن به چنين هدفي دور ساخت . اندونزي و مالزي هم با وجوديكه از پشتوانه اقتصادي و علمي خوبي برخوردارند اما موقعيت جغرافيايي و فرهنگي و عدم علاقه مندي  اين كشورها مانع بزرگي براي رهبري آنان است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 19 Mar 2009ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آنجا که جنگل را پاس می دارد. 

 

سي سال جنگ و ويراني در افغانستان ، بسياري از ارزش هاي فرهنگي و معنوي را از ميان برده است . كشوري كه سي سال جنگ خارجي و داخلي را تجربه  مي كند از بسياري جهات آسيب مي بيند . به همين خاطر افغانستان پس از جنگ ( كه هنوز درگير جنگ است ) به زمان زيادي براي رسيدن به جامعه ايده آل نياز دارد . وقتي كه پيشرفت كشورهاي در حال توسعه را مي بينيم حركت لاك پشتي ما چه سرانجامي خواهد داشت ؟ سرعت پيشرفتمان بايد به توان سرعت پيشرفت ديگران برسد تا بتوانيم حداقل خود را به جايي برسانيم كه اكنون آنها در آن قرار دارند.

سخن به درازا كشيد ! ملت افغانستان در ساليان دور به درخت و جنگل احترام فوق العاده اي داشته اند . جنگل هاي افغانستان چون نمادهاي غرور در كوهپايه هاي كشورمان هميشه قد بر افراشته بودند تا اينكه ديو جنگ بر حريم با صفاي ميهن سايه افكند و حرمت انسان و حيوان و درخت به فراموشي سپرده شد . حيوانات وحشي اين كشور همراه با درختان با صفايش همچون انسانها شكار گرديدند . و در اين كشور خيلي ها جنگل را بيابان كرده اند . اما امروزه در قريه اي در ولسوالي شيب كوه قلعه كاه كه دهزك نام دارد به ابتكار مردم از جنگلي به طول ده كيلومتر محافظت مي شود . گاهگاهي زورگويان براي قطع درختانش برخاسته اند اما مردم با صفاي كوير جنگل را پاس داشته اند و اكنون جنگل درختان گز كوير مي رود كه در ساليان آينده با قامت هاي استوار مقدم انسان ها را گرامي دارد .

من بر اين باورم كه در اين دوره اي كه كسي حرمت انسان را نگه نمي دارد به آنانيكه چنين انديشه اي نيك را جامه عمل پوشيده اند ، دست مريزاد گفت .

 

+ نوشته شده در 28 Feb 2009ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آسیب شناسی وحدت اسلامی

 

دین مبین اسلام همچون سایر ادیان دنیا از شاخه های گوناگونی تشکیل یافته است . شاخه های متفاوت دین مبین اسلام با وجود اختلافات جزئی هیچگاه نتوانسته اند در کنار هم بطور مسالمت آمیز و بدون کینه و عناد زندگی نمایند . غده چرکین اختلافات مذهبی مسلمین ، در سده های اخیر حیات اسلام  چهره پاک و شفاف دین اسلام زشت جلوه داده است . درد اختلاف و تشتت بین جوامع مسلمان از دیرباز در بین اندیشمندان مسلمان تشخیص داده شده است و بسیاری هم تلاش کرده اند که این درد را مرهم نهند. سید جمال الدین افغانی اولین کسی بود که رهبری حرکت عظیمی را برای اتحاد جهان اسلام در دستور کارش قرار داد . اما حرکت سید اگر چه تبعات مثبت فراوانی را در جهان اسلام بجا گذاشت اما نتوانست خواسته های قلبی آن مرد بزرگ را برآورده سازد. پس از سید شاگردانش راه او را تعقیب کردند . اقبال لاهوری با الهام از حرکت سید جمال الدین ، طرحی نو در افکند . اما آن مرد بزرگ هم نتوانست آرزوی بزرگ جهان اسلام را در به هم پیوستگی شان تحقق بخشد . حرکت های اصلاح طلبانه دیگری هم در کشورهای اسلامی صورت گرفت اما همه چون جرقه هایی در تاریکی برای مدتی کوتاه درخشیدند و دوباره خاموش شدند .

حال برای همگان این سؤال مطرح است که چرا جهان اسلام که سر لوحه دینش اتحاد و برابری است ، اینگونه در مرداب اختلاف و چند دستگی دست و پا می زند. برای جواب به این سؤال باید از جهات گوناگون این مسأله را مورد غور و بررسی قرار داد:

ناآگاهی عمومی

متأسفانه توده های مسلمان در اقصی نقاط دنیا آگاهی اندکی از دین خود دارند . و بسیاری از آنان حتی تفاوت مذهب با دین را نمی دانند . نمونه های فراوان آن را می توانید در کشورهای مختلف اسلامی ببینید . این ناآگاهی معلول آگاهانه ای دارد که برخی روحانی نماها برای حفظ موقف خویش ، در طبل اختلاف می کوبند و اسلام را در دایره تنگ یک مذهب خاص قلمداد می کنند . بسیار دیده شده است که حکم تکفیر این روحانی نما چون شمشیری بران پیکر مذهب برادر مسلمانش را از هم دریده است .

روزی که اسلام پا به عرصه وجود نهاد پیامبر عظیم الشأن اسلام ، پیمان ابدی برادری بین یارانش منعقد کرد تا این سرمشقی برای آیندگان اسلام باشد . اما امروزه نان به نرخ روز خوران مذهب می کوشند پیمان برادری یاران پیامبر را نادیده بگیرند و دیواری از عقده و اختلاف بین مسلمانان بنا نهند.

وقتی که در کشور اسلامی ایران مردم کوچه و بازار را می دیدم که به یاران پیامبر ناسزا می دادند ، قلبم به سختی می گرفت و وقتی برادران سنی شان را می دیدم که برادران شیعه شان را تکفیر می کردند ، تأسفم دو چندان میشد .

برای من به عنوان یک مسلمان همیشه این سؤال مطرح بوده است که چرا ما که اعضای یک وجودیم و آیات دین مبین مان ما را به برادری فرا می خواند و پیامبرمان به برادری سفارشمان کرده است همدیگر را به چشم دشمن می بینیم .

چرا بعد از هزار و چهارصد سال هنوز برای ما خودمان و دین مان مهم نیستیم و مهم این است که آیا مولایمان علی  مرتضی جانشین پیامبر بوده و یا مولایمان ابوبکر صدیق؟ آیا وقت آن نرسیده که کمی هم عاقلانه بیندیشیم که این اختلاف چه باری را می تواند  از دوش امت بیچاره مسلمان که در جاده های حیرت و عشرت سرگردانند ، بردارد.

تا آگاهی عمومی توده مسلمان از کنه دین مبین اسلام کامل نگردد و تا روحانیان مسلمان اسلامی نیندیشند نه مذهبی ، کاسه همان کاسه خواهد بود و آش همان آش .

 

سوء استفاده امرای جهان اسلام

تاریخ جهان اسلام بعد از ختم خلافت راشده به خوبی بیانگر این نکته است که امرای جهان اسلام برای حفظ موقف خویش کوشیده اند که در تنور اختلافات مسلمین بدمند و آب را گل آلود کنند تا از آن ماهی بگیرند . هنگامی که خلافت انتخابی جایش را به ملوکیت انتصابی داد و هنگامی که زعامت جهان اسلام از دست توده های مسلمان بدر آورده شد و به خاندان های خاص سپرده شد ؛ آنان که دیگر جایی در بین توده مسلمان نداشتند و هم به آرای آنان انتخاب نمی شدند سعی کردند که مسلمانان را به جان هم بیاندازند تا خود با خیال راحت به تاراج بیت المال مسلمین مشغول گردند .

آیینه تاریخ جنگ و جدل ها و حق تلفی های زیادی را در کارنامه سلاطین و امرای مسلمان ثبت کرده است . جنگ های امپراتوری عثمانی و ایران خود گویای جنگ و ستیز بین مسلمان است . حتی در گذشته بسیار نزدیک جنگ ایران و عراق با شعارهای مذهبی هر دو طرف همراه شد .

امروزه هم امرای جهان اسلام از همین حربه استفاده می کنند . آنان در تنور اختلافات می دمند و بی شرمانه فریاد اتحاد سر می دهند .  در کشوری که خود را مدافع حقوق سنی ها می دانند شیعه تکفیر می شود  و در پایتخت کشوری که خود را رهبر شیعیان جهان و گاه ولی امر مسلمین می خواند سنی ها حق احداث مسجد جامع ندارند و باید نماز جمعه را در سفارت کشوری دیگر برگزار کنند آنوقت مجمع تقریب مذاهب تشکیل می دهند . در بخش رسانه ها هم که افتضاح حکومت های مسلمان به اوج خویش رسیده است . چاپ کتب توهین آمیز به برادران مسلمان به جرم تعلق به مذهبی دیگر از بنگاه های انتشاراتی اقبال نشر می یابد که متعلق به حکومت های مذهبی است .

جای تعجب است که در کشوری چون هند که کشور هفتاد و دو ملتش می خوانند ؛ یک مسلمان به ریاست جمهوری می رسد و یک سیک نخست وزیر می شود . اما در کشورهای مسلمان به استثنای چند کشور ، مسلمان نه تنها که به ریاست یک اداره دولتی نمی رسد که حتی در راه تحصیل فرزندانشان سنگ اندازی میشود و روحانی برجسته و مبلغ یک کشور بزرگ اسلامی نفوس هموطنانش را به جرم تعلق به مذهبی دیگر خطری برای امنیت ملی می خواند و از دولت می خواهد که به فرزندان آنان شناسنامه صادر نکند و در غم تخریب مزار ابولؤلؤ که یکی از بزرگترین یاران باوفای حضرت پیامبر را به شهادت رساند ه ، اشک تمساح می ریزد. بیاییم تفاوت از زمین تا آسمان دیگران با خودمان را ببینیم .

شاید این سیاست یک و بام و دو هوا و متظاهرانه امرای مسلمان بسیاری را بر آن داشته که به  سکولاریسم را دوای درد جوامع مسلمان بدانند  در حالیکه این دوا هم تاریخ انقضایش در مکان تولدش در جهان اسلام ( ترکیه ) فرا رسیده است .

شاید بسیاری از مسلمانانی که فارغ از تعلقات مذهبی به فکر بهبود وضعیت مسلمانان اند به خوبی این نکته را درک کرده باشند که مشکل بزرگ جهان اسلام امرای فاسدی است که برای ابقای در قدرت حتی به مذهب هم رحم نمی کنند .

دست های بیرونی

دست های بیرونی هم در گذشته و حال در کار بوده اند تا این دین به سامان نرسد و گرنه جل و پلاس همگی را از کره خاکی برخواهد چید . حکومت های استثمارگر در طول تاریخ کوشیده اند که مسلمانان جهان همچنان در گرداب اختلاف غوطه ور باشند . آنانی که تاریخ خوانده اند به خوبی می دانند که انگلیس ها چگونه با دست و دلبازی فراوان به یاری حکومت صفوی برای رویارویی با حکومت عثمانی شتافتند و یا در جنگ ایران و عراق چگونه صدام را برانگیختند تا به کشور برادر و همسایه اش ایران حمله برد و این با کمال بی شرمی این جنگ را جنگ قادسیه بخواند .

امروزه هم دشمنان قسم خورده اسلام با نیرنگ های فراوان می خواهند در جهان اسلام هلال سنی و هلال شیعی تشکلیل دهند که مبادا این دین بزرگ با درک  این حقیقت اسلام مرز ندارد و مسلمانان همگی برادرند روزی دمار از روزگارشان بدر آورد.

راه غلبه بر چالش ها

دیر وقتی است که دو دانشمند بزرگوار اسلام شیخ قرضاوی در مصر و شیخ فضل الله نوری در لبنان ندای وحدت سر می دهند تا همه مسلمانان بدون توجه به مذاهب شان بر سر یک سفره بنشینند و همدیگر را در آغوش کشند . اما گویا این مسأله به مذاق سیاستمداران جهان اسلام خوش نیامده ، چون عملاً بر خلاف این خواسته های به حق این دو بزرگوار عمل می کنند .

جالب اینجاست که مجمع علمای اسلام و مجمع تقریب مذاهب تا حال نتوانسته اند که بر مشکلات واهی که دامنگیر مسلمانان است را حل نمایند . هرگاه عالمی مسلمان از یکطرف ندای وحدت سر داده است به گونه مرموز از جایی دیگر حکم تکفیر طرف مقابل صادر شده است و بالعکس . سؤال اساسی در اینجاست که چه باید کرد ؟؟

شاید روزی فرا رسد که مسلمانان به خصوص روحانیون مسلمان به این نتیجه رسیدند که ما فقط یک دین بنام اسلام داریم که برای همه عزیز است و بس ! آنروز دیگر آبی گل آلود نخواهد شد تا صید ماهی اختلاف  آسان باشد !!!!!!

 

 

+ نوشته شده در 11 Feb 2009ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

 

غزه ؛ اشک و خون و آتش  

 

 

این روزها غزه در خون می تپد. مردمانش در میان خون و آتش، فریاد مقاومت سر می دهند . در روزهای عاشورایی ماه محرم امسال ، غزه عاشورایی دیگر را در واپسین دهه قرن بیست و یک به نمایش کذارده است .

کودکان غزه ، سرود فداکاری و ایثار را،  با خون خویش در صفحات درخشان مقاومت ملت قهرمان خویش نقش بسته اند .

ملت قهرمان  فلسطین با حماسه آفرینی عجیبی جهانیان را انگشت به دهان ، متحیر کرده اند. سربه کفان مقاومت فلسطین در طول نه روز مقاومت ( در هنگام تحریر مقاله ) بیشتر از هر زمانی برافسانه شکست ناپذیری اسراییل  خط بطلان کشیده اند . فلسطین امروز در اوایل محرم ،عاشورایی دیگر را در قرن بیست و یکم به نمایش گذارده است . این ملت مظلوم چون مولایشان حسین با خون خویش می خواهد پیروزی خون بر شمشیر را بار دیگر به اثبات برساند . تنهایی و بی یاوری این ملت قهرمان یادآور مظلومیت سردار شهدای کربلا سیدنا حسین ( رض ) است که با یارانی اندک صحنه های مقاومتی عجیب را در تاریخ رقم زد.

اما جنگ در غزه به حتم با پیروزی حماس و مقاومت فلسطین و مردمانش خاتمه خواهد یافت . در یک تحلیل واقع بینانه می توان به این نتیجه رسید که اگر چه بسیاری از زیر ساخت های اقتصادی و نظامی دولت حماس توسط بمباردمان های هواپیماهای اهدایی دولت جنایت کار بوش ویران شده است ؛ اما این حماس است که محبوب قلب های ملیونها انسان در سراسر جهان شده است . تظاهرات گسترده در سراسر جهان اثبات این ادعا است . شاید رژیم ددمنش اسراییل هم پیش بینی نمی کرد که صد و پنجاه هزار نفر در شهر سخنین در شمال فلسطین اشغالی و در مناطق تحت اشغال این رژیم بیرق حماس را به دست گیرند و فریاد الله اکبر سر دهند.

کارشناسان مسایل سیاسی بر این باورند که نتیجه جنگ هر چه که باشد بر قدرت و توان جنبش مقاومت اسلامی در فلسطین خواهد افزود . این جنگ نشان داد که مقاومت با دستان خالی خویش می تواند قلب اسراییل را نشانه بگیرد . برای نخستین بار موشک های  دست ساز قسام  فلسطینی ها ، در عمق 60 کیلومتری خاک اسراییل اهدافی را نشانه گرفت . خوف و هراس اسراییلی های ترسو به جایی رسیده است که پناهگاه ها دیگر گنجایش ندارد و در شهرک های صهیونیست نشین مرغی پر نمی زند و همگی به طرف شهرهای امن تر می گریزند . حتی این ترس و وحشت ایهود اولمرت نخست وزیر جنایتکار این رژیم را به پناهگاه کشانده است .

اکنون تانک های این رژیم خونخوار در مرز غزه موضع گرفته اند و آماده حمله به غزه اند . تحلیل گران نظامی بر این باور پای می فشارند که با ورود نیروهای زمینی اسراییل به غزه ، آنان شکستی را متحمل خواهند شده که شکست جنگ سی و سه روزه از حزب الله در لبنان را فراموش خواهند کرد . آخرین گزارش ها خبر از حمله تانک های اسراییلی به غزه می دهد که توسط رزمندگان قهرمان فلسطین به عقب رانده شده اند . بعضی ها می گویند که حماس با دست یافتن به اسلحه های جدید می تواند ارتش اشغالگر اسراییل را به زانو در آورد.

اما آنچه در این میان جای تأسف دارد این است که رهبران عرب کشورهای منطقه با سکوت ننگین شان به جنایتکاران صهیونیست جرأت بیشتر می بخشند تا با توان بیشتری دست به کشتار مردم مظلوم غزه بزنند. جای هیچ شکی نیست که حکومت های عربی نماینده مردمان عرب و مسلمان این کشورها نیستند . تظاهرات مردمان این کشورها به خوبی گویای این مسأله است .

از سوی دیگر حمایت بی دریغ حکومت بوش از جنایات اسراییل ، و سکوت حکومت های حامی به اصطلاح حقوق بشر چهره واقعی آنان را برملا ساخته است . چگونه باید این دموکراسی را قبول کرد که اولین حکومت منتخب جهان عرب را چنین وحشیانه مورد حمله قرار می دهد و تروریست می خواند و از تروریزم دولتی اسراییل که مردمان بی پناه را از زمین و هوا و دریا مورد حمله قرار می دهد حمایت همه جانبه می نماید . شاید کفشهایی که بر فرق بوش در عراق  فرود آمده اند امروزه بیشتر از هر زمانی بیانگر فریاد شرق مسلمان است که دیگر نمی خواهد سلطه استعمارگران نوین دنیا را بپذیرد.

دیدن تصاویر یک برنامه خبری از تلویزیون به خوبی نشان می دهد که حقوق بشر غربی چه معنا دارد و آنانکه پای کوبان شعار دموکراسی و حقوق بشر را در جامعه مسلمانان فریاد می کشند چه جایگاهی !

ختم کلام اینکه اسراییل بیشتر از هر زمانی درمانده و ناتوان شده است . کشوری که در مدت شش روز حکومت های قدرتمند عربی را وادار به شکست کرد پس از نه روز بمباران و گلوله باران وحشیانه غزه نه تنها دست آوردی نداشته که در آستانه انتخاباتش با شکستی مفتضحانه روبرو شده است .

داود عرفان

 

+ نوشته شده در 5 Jan 2009ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

دانش هم خریدنی است ؟!

 

در عصری زیبا از روزهای نیمه سرد ماه قوس کابل ، برای خرید و شاید هم هواخوری از هوتل به بیرون زدیم . عصر شهر نو مثل همیشه غبارآلود نبود ، باران به همه جا طراوت هدیه داده بود. در یکی از جاده های شهر نو زنی که با بغلی از کتاب های رنگارنگ به طرف موتر کروزینی می رفت و من یک لحظه حیرت زده به صحنه ای می نگریستم که کتاب و کروزین را آشتی می داد. در دل به تعجب خویش می خندیدم که چه عیبی دارد که یکی از ما بهتران هم با کتاب و علم و دانش سر و سری داشته باشد. کودکی ساجق فروش رشته افکارم را گسست . با او گرم صحبت بودم که ناگاه همان زن را جلویم دیدم که می گفت جوان کتاب نمی خری ؟

یک لحظه صحنه چند لحظه پیش رنگ باخت و با زنی میانه سال متوجه شدم که برای کسب روزی به کتاب فروشی روی آورده است . دلم خیلی گرفت اما در دل او را تحسین می کردم . به او گفتم بیا که از تو دانش بخرم . دو کتاب از او خریدم و به کتابخانه ای هدیه دادم .

حالا با خود می اندیشم که او در شهری چون کابل روزی چند کتاب خواهد فروخت ؟

+ نوشته شده در 24 Dec 2008ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

 

 

شعر نو افغانی

 

 

انقلاب های مشروطیت در دو کشور افغانستان و ایران با تغییرات و رویکردهای جدید اجتماعی و فرهنگی و ادبی همراه بود. این انقلاب ها توانست اندیشه های نوینی را در دو کشور افغانستان و ایران پرورش دهد. شور و هیجان های انقلاب تنها سیاستمداران را متأثر نساخت بلکه شاعران و نویسندگان را هم وارد بازار نوگرایی نمود. شاعران افغان کم و بیش از قالب های سنتی و کهن بیرون آمده و اشعارشان را با کلمات جدید و نوین پیرایه بستند . برای نخستین بار بود که در اشعار شاعران افغان کلمات جدید و مدرنی جایگاه لعل لب و ساق سیمین و قد شمشاد و ... را می گرفت .

می گویند نخستین شعر نو فارسی در افغانستان سروده شده بود و اما انجمن ادبی وقت کابل آن را سزاوار سطل زباله دانسته و مچاله اش را به سطل آشغال سپردند. به هر صورت آنچه مسلم است اینکه شعر نو در ایران و با ابتکار علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج قد علم نمود. نیما با شکستن اوزان عروضی شعر فارسی برای نخستین بار طرحی نو در افکند . اگر چه در اوایل از شعر او استقبال قابل توجهی صورت نگرفت ، اما بعدها پیروانش توانستند این مکتب جدید را به مکتبی پویا و محبوب مبدل سازند.

شاعران افغانستان هم به تبعیت از مکتب نیما و در سایه سنگین شعر نو او  به سرایش شعر پرداختند. شاعران بزرگی که به حق توانستند در این مکتب خوب بدرخشند.  

بسياري بر اين باورند كه اطلاق شعر نو افغانستان درست نيست . زيرا شعر نو افغانستان هويت افغاني ندارد. اشعار نو افغانستان سرشار از تقليد است. اين تقليد تا حدي پيش رفته كه شاعران ما به گويش هاي مخصوص ايراني حتي نامهاي خاص ايراني مبادرت ورزيده اند. غير منصفانه خواهد بود كه اگر زحمات شاعراني چون واصف باختري و فريد فرند و لطيف پدرام را ناديده گرفت.

اما حقيقت امر اين است كه شاعر توانايي همچون واصف باختري نتوانسته تأثيرپذيري از شاعري ايراني همچون مهدي اخوان ثالث را پنهان نمايد.

بسياري از منتقديي بر اين باورند كه شعر واصف باختري از حيث محتوي از احمد شاملو و از نگاه فرم از اخوان ثالث تأثير پذيرفته است .

باري نگارنده دريك برنامه تلويزيوني زنده از گلنور بهمن چنين سوالي را مطرح كرد اما ايشان بدون ارايه كدام دليل منطقي عدم هويت شعر نو افغاني را رد كرد. شايد كمبود وقت در يك برنامه تلويزيوني باعث چنين كاري شده باشد اما به هر صورت به يقين مي توان گفت كه تا كنون شاعري كه شعر نو ناب افغاني را ارايه دهد ديده نشده است.

با تمام اينها انتظار مي رود كه شاعران افغان بتوانند خويشتن را از سايه سنگين شاعران نام آوري همچون نيما ، سپهري ، شاملو و فروغ رها يي بخشند.

نوسرايان افغان مي توانند با بهره گيري از اقيانوس بيكران وا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه هاي ناب افغاني به شعر نو افغاني شخصيت بخشيده و با استفاده از سوژه هاي بكري كه در افغانستان وجود دارد . جايگاه شعر نو افغاني را ارتقا دهند.

البته در اين روزگار سرايش شعرهاي بي سروتهي كه خود سرايندگان از درك معني آن عاجزند نوعي دلزدگي را در بين علاقه مندان شعر بوجود آورده است. سرايش شعرهاي سپيدي كه به زعم بسياري بسيار ساده سروده مي شود و كسي را به زحمت نمي اندازد بازار سرايش اينگونه شعرها را گرم نگه داشته و در عوض بي علاقگي به شعر نو را بيشتر كرده است .

شاعر نو سراي افغان بايد توجه اش را بيشتر به ساده سرايي ،‌ آهنگين سرايي و رسالتمندانه سرايي معطوف دارد تا اين نهال نوپا به سرنوشت ديگر قالب هاي كهن دچار نشود.

+ نوشته شده در 17 Jul 2008ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

آن سوی فوتبال

 

 

بیشک فوتبال هیجان انگیزترین و در عین حال محبوبترین ورزش جهان است . لیگ های فوتبال در سراسر دنیا ، ملیونها بیننده را در ورزشگاهها و صفحات تلویزیون به سوی خود می کشانند.

سالانه میلیون ها دالر صرف خرید و فروش بازیکنان فوتبال می شود و مصارف جانبی آن بودجۀ قابل توجهی از ثروت دنیا را به خود اختصاص می دهد. فوتبال به عنوان منبع درامد و تجارتی سودآور نقش بارزی در جهان اقتصاد بازی می کند ، طوری که درامد هنگفتی از فروش بازیکن نصیب کشوری چون برزیل می شود و قهرمانی در جام جهانی فوتبال موجب رشد اقتصادی کشوری چون فرانسه می گردد. ارقام نجومی و سرسام آور قیمت بازیکنان فوتبال ، حتی پاپ ژان پل دوم را وادار کرد که اظهار دارد که قراردهای نجومی فوتبالیست ها توهین به فقرا است .

فوتبال حتی توانسته در بازار سیاست مورد استفادۀ ابزاری سیاستمداران قرار گیرد . در تاریخ فوتبال می خوانیم که موسولینی دیکتاتور وقت ایتالیا با استفاده از قدرت سیاسی اش توانست جام را به ایتالیایی ها هدیه کند! ویا رویارویی تیم فوتبال ایران و امریکا در جام جهانی فوتبال 98 در صدر اخبار ورزشی جهان قرار داشت و حتی واکنش رهبران دو کشور را در پی داشت و زمامداران ایرانی به عنوان ابزار تبلیغاتی توانستند از پیروزی شان بر علیه امریکاییها به خوبی بهره برداری کنند.

اما در ساحات اجتماعی و فرهنگی هم فوتبال برای خود جایگاه خوبی دست و پا کرده است . اسطوره سازی های فوتبال ، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و ستاره های فوتبال را بدون در نظرداشت دین وزبان و ملیت در اقصی نقاط دنیا شهرۀ آفاق گردانیده است.

این فوتبال است که در هر خانه ، کوچه ، محله و شهر بیشتر جوانان را به گروه های قرمز و آبی تبدیل کرده و میدان رجزخوانی را برایشان باز گذاشته است و حتی در بعضی از کشورها همچون انگلیس و ترکیه زد و خوردهای خشونت آمیزی را در برداشته ، که برعلاوۀ خسارت های مادی، گاهی به قیمت جان طرفداران فوتبال تمام شده است .

با تمام این ها و در حالی که در جهان فوتبال ، شخصیت های دروغین به تکرار زاده می شوند ( طوریکه یک لنگه جوراب دیوید بکهام ستارۀ فوتبال انگلستان به بیست و پنج هزار دالر به فروش می رسد) ، اما همین فوتبال توانسته فوتبالیست های با شخصیتی همچون زین الدین زیدان و رونالدو را به جهان معرفی دارد که به عنوان حامی تهیدستان جهان و سفرای صلح سازمان ملل متحد ، توانسته اند مصدر خدمات شایان توجهی گردند.

به نظر نگارنده از آن سوی فوتبال می توان خیلی چیزها آموخت . اصلاً بازی فوتبال شباهت عجیبی با زندگی انسانها دارد. در این بازی به خوبی میتوان نقش زندگی با همی را دریافت. همدلی یک تیم به خوبی بیان می دارد که یک جامعه برای رسیدن به موفقیت، به همدلی و همکاری نیاز دارد.

اشک ها و لبخندها ، شکست ها و پیروزی ها در بازی فوتبال ، لحظات پرفراز و نشیب انسانها را تداعی می کند که در آن صعود و سقوط جزء قانون زندگی است . آنچه بیشتر از همه در فوتبال قابل انتباه است ، امیدی است که در این بازی همیشه وجود دارد. چه بسا یک تیم در ثانیه های تلف شدۀ یک بازی نتیجه را به نفع خویش تغییر داده و یا از یک شکست بگریزد.

آن سوی بازی فوتبال ، اگر با دقت دیده  شود ، پندهای بزرگی را به همراه دارد که می تواند در عملکردهای فردی و اجتماعی ما نقش مثبت ایفا نماید.

 و کلام آخر اینکه ، فوتبال در گیرودار اختلافات قومی و مذهبی و منطقوی و زبانی ، می تواند روحیۀ برادری ، غرور و میهن دوستی را در بین نسل جوان افغانستان که برای هویت بخشی به خویش ، محتاج تلنگری برای رسیدن به چنین هدفی است را  نهادینه کند.

یک لیگ پرتحرک فوتبال و یک تیم ملی ( تأکید می شود ملی ) ، می تواند منحیث نماد محسوس وحدت ملی ،  جوانان سرگشتۀ افغانستان را گرد هم آورد و روحیۀ برادری و همزیستی مسالمت آمیز و مهمتر از همه غرور وطن دوستی را دوباره در جوانان این مرز و بوم احیا نماید.

 

 

+ نوشته شده در 7 May 2008ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

سينماي بي هويت    

 

اولين فيلم افغاني كه ديدم ، عروج نام داشت كه كاري ارزنده بود از صديق برمك كارگردان نامی افغان .

اكران اين فيلم در سينماهاي ايران به عنوان نماينده فيلمهاي افغاني ، بازتاب موفقي در بين سينماگران ايران داشت و بعدها منحيث شناسنامه سينماي افغانستان مطرح گرديد. جنگ هاي خانمانسوز گذشته ، فرصت فيلم سازي را از سينماگران افغان گرفت اما با اين حال عده اي توانستند كارنامه قابل قبولي ارايه دهند. اما درين گيرودار فيلمسازان خارجي همچون محسن مخملباف را با ساختن فيلمهايي حول و حوش افغانستان ، شهره آفاق گردانيد. ساخت فيلم بايسكيل ران ،  دلم براي

  پسرم تنگ شده است ، سفر قندهار و ...

 كارگردانان ايراني را به اوج شهرت رسانيد تا

 جاييكه حتي فرزندان محسن مخملباف هم از اين

 سفره گسترده ، بهره ها بردند. زماني منتقدي از محسن مخملباف پرسيده بود كه چرا تمركز كاري ات را بيشتر متوجه افغانستان ساخته اي ؟ و او در جواب گفته بود در افغانستان سوژه هاي بكر و نابي يافت مي شود كه در هيچ جاي دنيا وجود ندارد در حاليكه ما در ايران با قلت سوژه مواجهيم اما با اين وصف كارگردانان افغانستان نتوانسته اند از سوژه

هاي بكر و ناب اين سرزمين شاهكار بيافرينند.

 صرف نظر از يكي دو اثر، همچون اسامه و خاك و خاكستر و تا حدودي هم سه نقطه ، ساير ساخته هاي سينمايي افغانستان ارزش ديدن ندارد. رقت بارتر اين است كه سينماي افغانستان ، به جاي صعود سير نزولي را مي پيمايد و اين موضوع در پخش جشنواره سينماي افغانستان ، از تلويزيون ملي به مناسبت 28 اسد سالروز استرداد استقلال

كشور به خوبي مشهود گرديد. آنهايي كه فيلم و هنر فيلم سازي آشنايي دارند به خوبي مي دانند كه سينماي افغانستان از لحاظ هنري و رسالت ملي نتوانسته رسالت خويش را در معرفي فرهنگ افغاني ايفا نمايد.

 امروزه هنر هشتم به معرف فرهنگ هاي كشورهاي مختلف تبديل شده است و هنجارها و ناهنجاريهاي اجتماعي و فرهنگي كشورها در سينماهاي كشورهاي متفاوت متجلي است.

 صرف نظر از ابرقدرتهاي سينماي جهان يعني دو قطب هاليوود و باليوود ، كشورهاي ديگري چون ايران توانسته اند يك سبك و مدل جديد از سينما را ارايه دهند . اما در افغانستان بنا بر دلايل متعددي سينماي اين كشور بجز تقليدهاي مضحك كار ديگري را ارايه نداشته است .

نابسامانيهاي فرهنگي اخير كشور و تهاجم خزنده فرهنگ هاي بيروني و عدم ارايه راهكارهاي موثر افغاني بلاي جان سينماي افغانستان شده است. و از همين روست كه انجينر لطيف رييس شركت افغان

 فيلم در مصاحبه اي با تلويزيون ملي اعلام داشت كه اگر طي چند سال آينده دولت طرح جامعي براي سامان بخشي فرهنگي و ارايه استراتيژي ملي فرهنگي مبادرت نورزد ، بساط فرهنگ افغاني برچيده خواهد شد.

 با اين همه سينماي افغانستان با فراز و نشيب هاي فراواني روبرو بوده كه نبايد شرايط خاص افغانستان را درين مورد ناديده گرفت.

كارگردان افغان چون حمايت دولتي و فروش فيلم در بازار را در دسترس ندارد ناگزيردست به دامان موسسات خارجي شده تا هزينه ساخت فيلمش را پرداخت نمايد. و طبعاً فنددهندگان خارجي هم به فيلمهايي هزينه پرداخت مي كنند كه معيارهاي آنان

را مورد توجه قرار دهند. از جانب ديگر  

 فيلمهاي موفقي همچون اسامه به خاطر جلب

 رضايت منتقدان غربي و كسب جايزه برخلاف وافعيت هاي موجود در افغانستان و اغراق درنمايش بي عدالتي هاي اجتماعي از جمله حقوق زن ، رسالت اجتماعي و فرهنگي را مدنظر قرار نداده اند.

 گروهي از كارگردانان افغان براي جلب مخاطب با تقليدهاي مضحك و مبتذل و گاه تهوع آور و قهرمان سازي هاي دروغين باليوودي ، فيلم ساخته اند و جمعي از آنان هم به نفع وزارت هاي دولتي فيلمهايي را ساخته اند كه گويي در اين كشور امن و امان است . و وزارت هاي جليله ! بايد دست آوردهايشان را توسط سينماي مفلوك ما نمايش دهند .

اما سخن اصلي درينجاست كه سينماي افغانستان كه بايد در فرهنگ سازي مثبت ، ايجاد روحيه برادري و وحدت ملي ، تقويت ارزش هاي اسلامي ، بارور كردن احساسات وطن دوستي و مهرپروري نقش ايفا مي نمود ، امروزه بيشتر به ابتذال ، چشم و همچشمي هاي نابجا ، فرهنگ مدپرستي ، قهرمان سازي هاي دروغين و ... رو آورده است.

 شايد چنين اوضاع و احوالي ، بعضي از خانواده ها را وادار كرده كه تلويزيون هاي وطني را تحريم كرده و به خاطر حفظ ارزش هاي اسلامي و در امان ماندن از تبعات منفي پخش سريال هاي خارجي و فيلمهاي بي كيفيت داخلي ، به تلويزيون هاي كشورهاي همسايه پناه آورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 11 Apr 2008ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

به مناسبت میلاد با سعادت رسول اکرم ( ص )

 

 

طلوع نبی رحمت

 

 

چهارده قرن پیش ، در جزیره العرب ، در میان قبایل جاهلی عرب ، ابرمردی متولد شد که نه تنها جزیره العرب بلکه عالم بشریت را از بند اسارت و بنددگی غیر خدا رهانید. وندا در داد  که  بندۀ خداوند یکتا باشید که تنها او سزاوار بندگی است.

چهارده قرن پیش ، از شهر مکه ، خورشیدی طلوع نمود که اشعه های پرفروغش سراسر گیتی را روشن ساخت. و ظلمت ها را در نوردید و دیدگان حقیقت جویان را فروغی تازه بخشید.

آری ، چهارده قرن پیش ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی ( ص ) پا به عرصۀ گیتی نهاد تا عالم بشریت از بهترین بنده و فرستادۀ خداوند متعال راه زندگی واقعی را بیاموزند.

او آمد تا بشر سرگشته را راه تازه بنمایاند . او آمد تا به انسان گمگشته ، راه نجات را نشان دهد. اما بشر باز هم به تبعیت از سلف خویش راه دوستی و یا دشمنی اش را برگزیدند. هابیلیان با او همنوا تا قربانگاه ها همره بودند و قابیلیان هم تا آخرین نفس با او عناد ورزیدند.

اما آن ابرمرد تاریخ ، آن پیامبر رحمت ، کشتی انسانیت را تا ختم مأموریتش با مهربانی و بردباری بی نظیری رهبری کرد.

تا اینکه بعد از او این کشتی همچنان در تلاطم امواج سهمگین کفر و الحاد با ایثار یاران با وفا و پیروان بی همتایش ، اقیانوس های گذر زمان را در می نوردد و اینک در ایستگاه چهاردهم دعوتش ، و در قرن شگوفایی علم و دانش ، اندیشمندان و دانشوران جهان ، سر بر آستان مبارکش می سایند و مکتبش را تنها راه نجات بشر از بن بست های موجود می دانند و روزانه به خیل پیروانش افزوده می شود ، هر چند که کافران را خوش نیاید.

اما در جای جای این عالم پهناور، و در مناطقی که مکتب مهرپرورش ، عاطفه و انسانیت را به دیار وحشت و بربریت هدیه برده است ، خفاشانی نمی توانند نور پرفروغش را تحمل نمایند.به همین سبب  که گفته اند « خفاش را طاقت دیدار نور نیست » ، آنان به تهمت و توهین و افترا روی می آورند . کاریکاتورهای اهانت آمیز رسم می نمایند و فیلم های توهین آمیز نشر می نمایند ، اما غافل از اینکه خورشید را از بدگویی خفاش باکی نیست . که خفاش توان دیدنش را ندارد  و به قول عارف بزرگ مولانای کبیر « کی شود دریا به پوز سگ نجس » .

آنانیکه امروز از مهد به اصطلاح تمدن عالم ، به توهین و افترا دست می یازند ، خود بهتر از هر کسی می دانند که او شریف ترین انسانی است که از مادر متولد شده است .

آنان نمی توانند تحمل نمایند که فرهیختگانشان با افتخار فریاد برآورند که اسلام ما را به اصلمان رجعت داده است . وخداوند چه نیکو از مقام شامخ پیامبرش حراست می نماید که در گیرودار بمباران تبلیغاتی غربیان عقده ای ، و در اوج نشر کاریکاتورها و فیلمهای اهانت آمیز ، شهردار نیویورک فریاد برمی آورد که ای جهانیان بدانید که من مسلمان شده ام . و وقتی از او می پرسند : آیا نمی اندیشی که شغلت را از دست خواهی داد؟ او می گوید : من به اصلم بازگشته ام ، و شیرینی و حلاوت ایمان را با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم .

اقدامات اخیر مسیحیان عالم ، همگان را به این حقیقت آشنا ساخت که آنان در عرصه های منطق و استدلال ، چون همیشه شکست خورده اند . و امروزه که حتی با تکنالوژی پیشرفته شان نمی توانند جلوی رشد این مکتب انسان ساز را بگیرند به توهین روی آورده اند که در همیشۀ تاریخ ، ظلمت در مقابل نور قرار داشته و کذب در مقابل صداقت و عناد در مقابل محبت ...

 

+ نوشته شده در 18 Mar 2008ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

 

مقالات

 

سید جمال الدین افغانی مظلوم ترین مصلح

 

سید جمال الدین افغانی چهرۀ شناخته شدۀ جهانی است که همگان حتی مخالفین غربی اش، به جایگاه والای او در بین توده های مسلمین واقف اند. اما او با وجود علو مقام، مظلومترین مصلحی است که تا بحال شناخته ایم.

سید را از دو دیدگاه می توان مظلوم شمرد:

1ـ سید جمال الدین افغانی در دوران زندگی پربار خود، بار بسیاری از ملامت ها، شماتت ها و توهین ها را از جانب حکومت های مسلمین و بیخردان روزگار متحمل شد و تا آخر عمر هم از گزند تهمت های آنان درامان نماند، تا جاییکه به او تهمت کفر بستند.

سید از یک طرف مجبور بود با ابرقدرت زمان ( انگلیس ) و ایادی مزدورش، در اقصی نقاط میهن بزرگ اسلامی، دست و پنجه نرم کند و از طرف دیگر مزاحمت های نابخردانۀ مسلمین جاهل را متحمل شود.

2ـ سید پس از مرگ هم به نوعی دیگر مظلوم مانده است. گرچه از شهرت جهانی او و نهضت های اسلامی که پس از وفات آن بزرگوار به تأسی از اندیشه های والایش در سرتاسر جهان اسلام بوجود آمد، به سادگی نمی توان چشم پوشی کرد لیکن بسیاری از نظریات اصلاحی اش مخصوصا در زادگاهش ( افغانستان ) جامۀ عمل نپوشید و سردمداران افغانستان بدون توجه به مرام و اندیشه های اصلاحی او سعی نمودند که از او یک سمبول ملی بسازند و بس !

در همین راستا جسد مطهرش را از ترکیه به افغانستان انتقال دادند، مدالی ملی را بنامش مزین کردند، مدارس و مکاتب و خیابان ها را بنامش مسمی نمودند ، اما از اندیشه و افکار او کمتر سخن به میان آوردند و به دیدگاه ها و نظریات اصلاحی او توجهی نکردند.

امروزه بیشتر مردم دنیا، بویژه مردم افغانستان او را می شناسند و به او احترام می گذارند و بنامش افتخار می نمایند، اما نمی دانند سید چه می خواست و برای چه مبارزه می کرد.

نکتۀ قابل تأسف دیگر این است که دوستان ایرانی ما هم فقط برای کسب شهرت او را ایرانی خواندند و امروزه ؛ آنها هم همان کاری را انجام می دهند که عینا در کشور ما در حال انجام است یعنی می خواهند از او به نفع ملت و فرهنگ خود استفاده نمایند.

اما آنچه همگان آنرا به بوتۀ فراموشی سپرده اند ، اهداف عالیه ای است که سید جمال الدین برای تحقق بخشیدن به آنها ، عمر گرانبهای خود را صرف آنها نمود و حتی مجالی برای تشکیل خانواده نیافت و در آخر غریبانه در مملکتی غریب دیده از جهان فرو بست و این همان مظلومیتی است که بزرگترین مصلح شرق را در بر گرفته است.

اما واقعا سید جمال الدین کیست که هر کس می خواهد او را منسوب به ملت خود بداند، با وجود مصلحان متعدد در جهان اسلام ، چرا نام سید جمال الدین مانند ستاره ای درخشان بر تارک آسمان اصلاح می درخشد؟

برای پاسخ به این سؤال امتیازات سید را برمی شمریم :

1ـ مهمترین امتیاز سید بر سایر مصلحان مسلمان، آگاهی عمیق و اطلاع دقیق او از قرآن و حدیث و دیگر متون اسلامی است. باورهای اعتقادی سید جمال الدین افغانی از چشمه سار زلال معرفت اسلامی آب می خورد.

( محمدالبهی ) نویسندۀ توانای عرب ، در تجزیه و تحلیل اندیشه های سید جمال الدین می نویسد: « همۀ فعالیت های سید جمال الدین رنگ سیاسی داشت، اما اساس و منشأ آن فعالیت ها قرآن بود». سید خود در مجلۀ معروف عروه الوثقی می نویسد: « آرزو دارم که سلطان همۀ مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آنان ایمان » .

2ـ امتیاز دیگر سید ؛ آشنایی او با علوم و فنون نوین بود. سید به کلیه علوم جدیده دسترسی کامل داشت ، حتی در همان زمان در مصر جغرافیه تدریس می کرد که خشم بسیاری از متعصبین را برانگیخت . او با ریاضیات آشنایی کامل داشت و آن را در هند آموخته بود.

تبحر سید در علوم نوین به اندازه ای بود که رساله ای مشهور در رد فلسفۀ مادی گرایان نوشت که بنام« رسالۀ نیچریه» مشهور است.

3ـ فصاحت و بلاغت و قدرت بیان از امتیازات دیگر اوست. میرزا رضا کرمانی شاگرد مکتب سید جمال الدبن او را چنین می ستود : « سید وقتی به نطق می افتاد، مثل ساعتی که فنرش در رفته باشد مسلسل می گفت » . سید همچنان در مناظره و مباحثه استعدادی فوق العاده داشت ، طوری که مناظرۀ او با « ارنست رنان » فیلسوف معروف غربی مشهور است.

4ـ امتیاز دیگر سید تسلط او بر چند زبان مهم از جمله ؛ عربی ، فارسی ، پشتو ، ترکی و... می باشد . سید بسیاری از نامه های خود را به زبان های مختلف نگاشته است.

5ـ سفرهای فراوان سید به اقصی نقاط دنیا ، امتیاز مهمی برای اوست . سفرهای او به ایران ، هندوستان ، مصر ، ترکیه ، انگلستان ، فرانسه و ... او را از نزدیک با احوال مسلمانان و شناختن روحیات و درک مشکلات آنان واقف ساخت.

6ـ یکی از امتیازات مهم سید که همگان بر آن اذعان دارند ، تشخیص دردهای جوامع اسلامی و ارایه درمان های مثمرثمر بود، او با آشنایی کاملی که از سیاست های استعماری انگلستان در منطقه داشت ، همیشه با اتخاذ سیاست های معقول راه را بر آنان می بست و خار چشمی بزرگ برای آنان و استبداد داخلی کشورهای مسلمان بود.

بسیاری از صاحب نظران مسلمان و غیر مسلمان با اعتراف به امتیازات فوق عقیده دارند که سید در مبارزۀ پیگیر و تلاش های گسترده خود دو هدف اساسی داشت:

ـ اتحاد جهان اسلام و همبستگی آنان به عنوان یک قدرت مطرح جهانی

ـ مبارزه با استعمار و بیرون راندن آنان از مملکت های اسلامی و کوتاه کردن دست آنان از مداخله در امور داخلی و خارجی آنان

سید جمال الدین برای تحقق بخشیدن هدف اصلی خود یعنی اتحاد مسلمانان ، در اولین وهله با سران کشورهای اسلامی در تماس گردید. گفتگوهای او با ناصرالدین شاه ، سلطان عبدالحمید و خدیو مصر، در همین راستا صورت می گرفت .

او برای اولین بار پیشنهاد تشکیل سازمان کنفرانس اسلامی را که مرکز آن در مکه مکرمه باشد، را مطرح کرد. با این وصف بسیاری براین باور پای می فشارند که اگر سید توان و انرژی خود را صرف تربیت توده ها ی مسلمان می نمود، نتیجۀ بهتری می توانست ، بگیرد. باوری که سید در سال های آخر حیاتش به آن رسیده بود زیرا سران کشورهای اسلامی ظرفیت پذیرش طرح های او را نداشتند و ضعف و خودباختگی آنان مانع از اجرای طرح های اصلاحی سید می شد.

تلاش های بی وقفۀ سید برای وحدت کشورهای اسلامی ، نه تنها از جانب سران کشورهای اسلامی استقبال نگردید که آنان را به صورت دشمنان مهمی برای سید در آورد تا جاییکه ناصرالدین شاه او را با وضع فجیعی از ایران اخراج نمود و سلطان عبدالحمید او را تحت نظر گرفت. اما آنچه مایۀ امیدواری سید می گردید ، جمعیت های گمنام مسلمان بود که از آرمان های به حق او دفاع می نمودند. سید توانست جمعیت های سری را در هند و مصر، ترکیه و ایران و حتی فرانسه و انگلستان به وجود آورد . جمعیت سری عروه در حیدرآباد هند، نقش بارزی در مبارزۀ سید علیه استعمار پیر انگلستان داشت . همین جمعیت بود که در تمویل حرکت اصلاحی سید نقش ایفا می نمود و مخارج چاپ و نشر جریدۀ عروه الوثقی را پرداخت می کرد.

عروه الوثقی توانست افکار خفتۀ مسلمین را بیدار نموده و روح تازه ای در کالبد بیجان جامعۀ مسلمان بدمد. از آنجا که عروه الوثقی نقش مهمی را در بیداری توده ها ی مسلمان بازی نموده است ، خوب است در بارۀ این مجله بیشتر بدانیم :

عروه الوثقی همان جریدۀ  مشهوری است که مانند طبق زرین بین فضلای عالم اسلام اعم از ایرانی و افغانی و هندی و ترکی و عرب دست به دست می گردید. به گواهی مورخان و نویسندگان ، بیانات پرشور نویسندگان مسلمان در دو قرن اخیر از عروه الوثقی تأثیری عمیق پذیرفته است.

عروه الوثقی در حقیقت منشأ بیان و تراوشات فکری سید جمال الدین و نهضت فراگیرش بود که اگر هجده ماه بیشتر دوام نیاورد، اما هجده شماۀ آن کافی بود که بتواند عالم اسلامی را دگرگون سازد.

محیط طباطبایی در کتابش « نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین » در مورد اهمیت جریدۀ عروه الوثقی می نویسد: « در میان طبقۀ روشنفکر و دردمند جهان اسلام ، همه جا از هند تا تونس و از زنگبار تا غازان و باغچه سرای ، حکم چراغ راهنما را پیدا کرد. روزنامه های هند و ایران در اصفهان و تهران و روزنامه ها ی ترکی در روسیه و عثمانی به نقل و ترجمۀ مقالات او می پرداختند و مطالب آن از زبان فارسی وارد بنگالی و ترکی به هر دو لهجۀ شمالی و غربی ، در میان گروه انبوهی از مسلمانان خواننده یافت. برخی از مقاله های مهم آن در جراید انگلیس و فرانسه و روسیه نیز انعکاساتی می بخشید و احیانا بر آنها تفسیرهای موافق و مخالف نوشته می شد. »

سید محمد رشید رضا هم می نویسد: « سید همان نفخه ای که در روح بشر می دمید ، در نوشته هایش هم می دمید ».

سید خود هدف از انتشار عروه الوثقی را چنین بیان می دارد: « تعداد زیادی از دانشمندان خیرخواه برای رسیدن به هدف های بزرگ خویش ، در چندین نقطه به خصوص در هند و مصر دور هم جمع شدند و شروع به بررسی مسایل گرفتاری و وسایل نجات و رستگاری از هر لحاظ کردند. کلمۀ حق تنها چیزی است که برای آنها مهم می باشد. در کوشش خود خسته نمی شوند ، در تلاش خویش کوتاهی نمی کنند ، اگر چه ممکن است آنها درین تلاش و کوشش عزیزترین چیز خود، یعنی جانشان را از دست بدهند. این مجله به یاری خداوند اوضاع ملل شرق را بیان می کند و برای پیروزی در کار خود توکل ما بر خدای تواناست. این مجله با ارائۀ راه های صحیح نشان می دهد که برای بدست آوردن قدرت، جهت دفع بدبختی ها و مصایب موجود ، لازم است ملل شرق به خصوص مسلمانان متوسل به اصولی شوند که پدران آنان و اسلافشان معتقد بودند. این مجله در نظر دارد با بیان یک سلسله حقایق، خوانندگان را متنبه سازد که مساوی بودن در مادیت و معنویت ، یگانه عامل نیرومند برای حفظ موازنۀ بین المللی و روابط میان آنها می باشد. مجله در تمام تلاش های خود تصمیم دارد نماز جماعت را میان ملل اسلامی اشاعه و تقویت کند و دوستی و یگانگی را میان افراد ملل مسلمان رواج دهد و منافع مشترک همۀ مسلمانان را تشریح و تأکید کند » .

جریدۀ عروه الوثقی به پرداختن مسایلی توجه داشت که امروزه هم آشنا به نظر می آیند ، واقع بینی و دور اندیشی سید جمال الدین در ارایۀ راهکارها برای حل معضلات جهان اسلام از تیتر مقالات عروه الوثقی مشهود است ، تا جاییکه اگر همین امروز هم چاپ گردد ، گویی از مشکلات کنونی ما بحث می نماید. بعضی از موضوعات عروه الوثقی عبارتند از : اسلام و مسئلۀ نژاد ، تفاوت اسلام و مسیحیت ، تعصب چیست ؟ ، بدآموزی در بارۀ قضا و قدر ، وحدت بنیاد سیاست ، خدعه های استعمار، ...

سید جمال الدین افغانی به حق بنیان گذار مکتب اتحاد اسلام نام گرفته است . او بود که حزبی را جهت ترغیب مسلمانان به وحدت بوجود آورد، تلاش های بی وقفۀ او جهت ترغیب مردم مخصوصا علمای شیعۀ ایران و اتحاد زیر لوای سلطان عبدالحمید عثمانی ثبوت این مدعاست. اما این مکتب با وجود تلاش های فراوان سید و شاگردانش و پیروان آن بزرگوار چون محمد عبده ، عبدالقادر مغربی ، سید محمد رشید رضا ، امیر شکیب ارسلان ، رضای کرمانی ، مولانا ابوالکلام آزاد ، شیخ احمد رومی ، سید عبدالرحمن کواکبی و علامه اقبال لاهوری ، نتوانست انتظارات را برآورده سازد. اتحاد و همبستگی آرزوی همۀ مسلمانان بوده و هست ، اما نقش دشمنان اسلام و عدم آگاهی صحیح مسلمانان را نمی توان در ایجاد نفاق بین مسلمانان نادیده گرفت ،  سید جمال الدین افغانی در آثار خود این آرزوی دیرینۀ خود را شرح می دهد و خطاب به امین الضرب در نامه ای می نویسد : « من آنچه گفته ام و می گویم و کرده ام و می کنم همه محض و صرف از برای برای خیر امت محمدیه بوده است و خواهد بود و به هیچ وجه انانیت مرا درو مدخلی نبوده است. من صدر اعظم نمی خواهم بشوم ، من وزیر نمی خواهم بشوم ، من ارکان دولت نمی خواهم شوم ، من وظیفه نمی خواهم ، من عیال ندارم ، من ملک ندارم و نمی خواهم که داشته باشم ، بسیار اشخاص به واسطۀ من به رتبۀ بیگی و پاشایی رسیده اند و بسیار اشخاص توسط من به مواجب های باهظه رسیده اند و لکن خود من همیشه به یک حالت بوده و خواهم بود ، جز نصیحت و اصلاح مقصد دیگری ندارم » .

در نامۀ دیگرش می نویسد : « مرا در این جهان چه در غرب باشم چه در شرق ، مقصدی نیست جز آنکه در اصلاح دنیا و آخرت مسلمانان بکوشم و آخر آرزویم آن است که چون شهدای صالحین خونم درین راه  ریخته شود » .

سید به جایگاه علم در جهان امروز کاملا واقف بود ، به همین سبب همگان را تشویق به فراگیری آن می نمود . او عقیده داشت : « سبب فقر و فاقه و مسکنت و ذل و بدبختی اهالی مشرق زمین از آن است که آنها به هیچ وجه مقدار علم و عالم را نمی دانند... این را ندانستند که جمیع سعادات آبا و اجدادشان بلکه جمیع سعاداتی که در عالم یافت شده است ، همه نتیجۀ علم و معرفت بوده است » .

سید در مقالۀ لکچر در تعلیم و تربیه می نویسد : « عالم حقیقتا نور است ، اگر عالم باشد پس عالم ، عالم است . می بایست برهمه عالم نور بپاشد و اگر بر همه عالم نور او نرسد اقلا می باید که قطر خود را و یا شهر خود را و یا قریۀ خود را و یا خانۀ خود را منور سازد » .

سید جمال الدین برای اصلاح امت ، در اولین قدم اصلاح علمای امت را خواستار است ، تا جاییکه می گوید : « هرگز اصلاح از برای مسلمانان حاصل نمی شود مگر آن که رؤسای دین ما اولا اصلاح خود نمایند و از علوم و معارف خویش ثمره بردارند و حقیقتا چون نظرشود ، دانسته می شود که این خرابی و تباهی از برای ما حاصل شده است ، این تباهی اولا در علما و رؤسای دین ما حاصل شده است ، پس از آن درسایر امت سرایت کرده است » .

سید نقش علما را این گونه بیان می دارد : « من یقین دارم اگر علمای فعال اسلام هم خود را معطوف به این سازند که صدای بعضی از مسلمانان را به گوش مسلمانان دیگر برسانند ، موفق خواهند شد که آمال و هدف های افراد مسلمین را در نزدیک ترین مدت با هم مربوط سازند و آنان را به یکدیگر متحد نمایند » .

سید به نقش ارزندۀ روشنفکران در جوامع اسلامی وقوف کامل دارد او روشنفکر را دیندار می خواهد و دیندار را روشنفکر.

سید جمال الدین با وجود آنکه با اندیشمندان بزرگی چون ارنست رنان ، ویکتورهوگو ، دیولافو ، ژرژ کلمانسو ، بلنت هانری ، خلیل غانم و کاتکوف روسی ملاقات و مباحثه داشته است ، اما تقلید عام و تام از غرب را تقبیح نموده ، در بارۀ غرب زدگی عقیده اش را چنین بیان می دارد : « عده ای از تحصیل کردگان خارج تصمیم گرفتند ، آنچه را که از علوم و فنون فرا گرفته اند در کشور خویش پیاده کنند. نتیجۀ این کار چنین شد که آنها وضع مبانی اخلاق و مساکن کشورخویش را عوض کردند ، حتی طرز غذا خوردن و لباس پوشیدن و مفروش ساختن خانه ها و استعمال ظروف مورد لزوم را تغییر دادند ، غافل از این بودند که با انجام این کارها ثروت ملی خویش را به کشورهای دیگر می فرستند. این مردمان مقلد طلیعۀ ارتش مهاجم و غلبه کنندگان و صاحبان غارت کنندۀ اموال مردم می شوند تا راه را برای ورود آنان باز و درهای میهن را به روی آنان بگشایند ».

سید جمال الدین در جنبش های مشروطه خواهی جهان اسلام ، مخصوصا افغانستان و ایران هم نقشی به سزا داشت . در ایران شاگردانش رضای کرمانی ، شیخ محمد خیابانی ، میرزا حسن خان خبیرالملک ، سلسله داران جنبش مشروطه خواهی بودند .

درافغانستان؛ با انتشار اولین شماره از « سراج الاخبار» جرقه های مشروطه خواهی توسط سید زده شد و محمود طرزی مشروطه خواه مشهور افغان خود از او و مکتب ارجمندش الهام گرفت. در جهان عرب هم اندیشمندانی چون محمد عبده ، سعد زغلول و حتی یعقوب صنوع یهودی ( ابونظاره ) ، لویی صابونچی ، ادیب اسحق و شبلی شمیل مسیحی از او تأثیر پذیرفتند.

بهتر است که برای شناخت شخصیت سید جمال الدین از اعترافات دیگران مدد جوییم که به قول حضرت حافظ :

خوشتر آن باشد که سر دلبران

                               گفته آید در حدیث دیگران

ارنست رنان فیلسوف بزرگ غرب درباره اش می گوید : « سید در من تأثیر زیادی گذاشت و بین ما مباحثه ای در گرفت که من بعد از آن تصمیم گرفتم که موضوع کنفرانسم در سوربن ( رابطۀ علم با اسلام ) باشد . من دروقت مباحثه با سید از آزادی فکر و دانش و صراحت لهجه او به فکرم رسید که یکی از دانشمندان بزرگ قدیمی را می بینم و با ابن سینا و ابن رشد روبرو هستم ویا یکی از این آزادگانی که در قرن گذشته برای آزادی انسانیت از اسارت کوشش کرده اند ، سخن می گویم » .

دکتر گوستاولوبون به تغییر عقیدۀ رنان در برخورد با سید اشاره می کند و از اینکه او اعراب را مورد حمله قرار می دهد ، اظهار تأسف می کند .

دکتر احمد امین در سال 1928 بر سر مزار سید د ر آستانۀ استانبول چنین گفت : « اینجا آرامگاه زنده کنندۀ نفوس و آزاد کنندۀ عقول و تکان دهندۀ قلوب و برانگیزندۀ ملت ها و متزلزل کنندۀ تخت هاست . در اینجا کسی آرمیده است که سلاطین بر عظمت او رشک می بردند و از زبان و سطوت او می ترسیدند و دولت های صاحب ارتش و دارای تجهیزات از حرکت او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آنها موج می زد ، حوصله شان از حریت طلبی او به تنگ آمده بود . این جا آتش وجود آن کسی است که هر جا می رفت چه د رافغانستان و چه در مصر، چه در ایران و چه در پاریس، چه در لندن و چه درآستانه ، آتش قیام ملی بر می افروخت و او آن کسی است که بذرهای انقلاب اعرابی پاشا را افشاند و آن کسی است که همۀ نفوس را در ایران برای انقلاب مشروطیت برانگیخت و آن کسی است که که در سراسر جهان اسلام با دولت های بیگانه مبارزه می کرد و خواستار انقلاب اصلاحات اجتماعی بود . اینجا کسی دفن شده که با اسماعیل پاشا و توفیق پاشا در مصر و با ناصرالدین شاه در ایران و با انگلستان در پاریس و با جهل و بیسوادی و ذلت و خواری درشرق و با جاسوسی و نفاق در آستانه جنگید و هیچ چیز بر او پیروز نشد جز مرگ » .

گولد زیهر خاورشناس بزرگ آلمانی معتقد است : « جمال الدین مردی بود فیلسوف و نویسنده و خطیب و روزنامه نویس ، و بالاتر از همۀ این امتیازات ، مردی بود سیاسی که دوستانش او را وطن دوست بزرگ و دشمنانش او را مردی تهییج کنندۀ خطرناکی می دانند و این مرد در جنبش های ملی و ضد استعماری که در چند دهۀ اخیر در کشورهای اسلامی بوجود آمده به شدت تأثیر داشته است »

علاوه بر اینها بسیاری عقیده دارند که مقاومت منفی گاندی درهند، با الگوبرداری از تحریم تنباکو در ایران که از ابتکارات سیدجمال بود، صورت گرفته است و کسانی چون محمد علی جناح و اقبال لاهوری ، شاگردان مکتب اویند ، همچنانکه انقلاب اسلامی ایران و سایرحرکت ها و جنبش ها ی اسلامی در سرتاسر جهان اسلام به نوعی از مکتب او تأثیر پذیرفته اند.

به هر حال دهها کتاب و رساله و مفاله که دربارۀ او نوشته شده نتوانسته قطره ای از اقیانوس فضایل او را بما بنمایاند و طبعا این نوشته هم قطره ای به حساب نخواهد آمد .

به هر صورت امید دارم که زندگی و مبارزات او در روزگاری که ملت ما ، سخت به الگویی سازنده جهت رسیدن به وحدت ملی و پیشرفت و ترقی نیاز دارد بتواند نقش مهم خویش را ایفا نماید

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 10 Dec 2007ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

عرفان در شعر سهراب سپهری

 

سهراب سپهری شاعری پرآوازه ونام آشنا درگستره ی شعرنوفارسی است که بدون شک روان ترین وزیبا ترین اشعارنوفارسی متعلق به اوست .

کسانی که با شعرنوفارسی الفت وآشنایی دارند ، به خوبی به این نکته واقف اند که شعرسپهری وجهان مطلوب او پیچیده ، ابهام آمیزودر عین حال زیباست .

بدیهی است که سخن درباره ی جهان مطلوب سپهری ونوع شعرش مجالی دیگرمی طلبد . اما آنچه ما در پی آن هستیم این است که آیا اصولا عرفان درشعرسپهری جایگاهی دارد؟ واگربرای عرفان در شعراو جایگاهی قایل شویم ، درون مایه ی این عرفان چیست ؟

سپهری خود اعتراف می دارد که عرفان بخشی ازجها ن بینی اوست .آنجا که می سراید:

...

من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم .

 

با این وصف برخی بر این عقیده اند که سپهری به عرفان به عنوان یک مکتب نظرنداشته وتک جرقه های عرفانی درشعراو تظاهربه عرفان است تا اعتقاد به آن .

"حمید مصدق" از آن جمله است :« فکرمی کنم که سپهری درشعرهایش بیشتربه حالات روحی و احساسی خودش می پردازد وبه این ترتیب می خواهم بگویم که الزاما قصد بیان مکتب عرفانی را نداشت ... اوشاعر گوشه گیرومنزوی بود که درخلوت خودش به شعرونقاشی می پرداخت واز این بیشترهیچ.».

بعضی از منتقدین شعروادب با پذیرش اصل وجود عرفان درجهان بینی سپهری ، عرفان او را از دو دید کلی مورد بحث قرارداده اند . گروهی عقیده دارند که سپهری از مکاتب عرفانی خاوردور( چین وجاپان ) ویا هند الهام گرفته است که در اشعار او به خوبی مشهود است :

...

من مفسر گنجشک های دره گنگم

وگوشواره ی عرفان نشان تبت را

برای گوش بی آذین دختران بنارس

کنارجاده ی سرنات شرح داده ام

به دوش من بگذار ای سرود صبح وداها

تمام وزن طراوت را

که من دچارگرمی گفتارم

...

شاید مفاهیمی چون « گنجشک های دره ی گنگ » ، « گوشواره ی عرفان نشان تبت » ، « گوش بی آذین دختران بنارس » ، « جاده ی سرنات » و « سرود صبح وداها » ، کسی چون" اسماعیل حاکمی " را متقاعد ساخته که عرفان او را کاملا متاثر از عرفان شرق دور بداند : « یکی از درون مایه های جالبی که درین دوره ( 1340ـ1350 ) دیده می شود ، ظهور نوعی تصوف است که هیچ ارتباطی با تصوف سنتی ما ندارد بلکه کم وبیش تحت تاثیر نوعی تصوف بودایی وتصوف شرق دور یعنی چین و ژاپن است ونمونه ی کاملش سهراب سپهری است .»

" محمود مشرف تهرانی " ( م ، آزاد ) نظری شبیه نظر حاکمی دارد : « شعرهای سپهری ظرافت هایی را داراست ولی من در آن استحکام کلامی نمی بینم ، سپهری عرفان شرقی را برای ما آورد.»

 

اما گروه دومی که عرفان او را از نوع عرفان اسلامی می دانند ، عنوان می دارند که شعر او از جهان بینی معنوی ( وحدت وجود) که رکن رکین و جان مایه ی عرفان اسلامی است تاثیر پذیرفته است وجالب تر اینکه کسانی چون " سیروس شمیسا " هفت نشانه ای را که در شعر " نشانی " سپهری آمده را با هفت وادی منطق الطیر عطار معادل سازی نموده اند؛ به این ترتیب که عبارات درخت سپیدار، کوچه باغ ، گل تنهایی ، فواره ی اساطیر زمین ، صمیمیت سیال فضا ، کودک روی کاج ولانه ی نور در شعر نشانی را با وادی ها ی هفت گانه ی ، طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحید ، حیرت ، فقر و فنا معادل گرفته اند .

به نظرمی رسد که شعر نشانی می تواند به بخش بزرگی از شبهات پیرامون عرفان سپهری پاسخ گوید :

خانه ی دوست کجاست ؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

نرسیده به درخت ، کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتراست

ودران عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سربدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دوقدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین از حرکت میمانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجاست ؟

 

گروهی هم پا را از این فرا تر نهاده شعر او را متاثر از عرفان عارفانی چون بیدل دهلوی ، مولوی ، سنایی ، ابوسعید ابوالخیر ... دانسته اند . "حسن حسینی" درکتاب خود " بیدل ، سپهری وسبک هندی " چنین می نویسد : « پیرامون عرفان سپهری ومرجع و ماخذ آن دیگران فراوان گفته اند ، آنهایی که دل هایشان با اسلام است وریگی به کفش قلم ندارند، عاشقانه در روشن سازی وجوه الهی وعارفانه ی شعر سپهری قدم زده اند ودر مقابل این دسته ، آنها که نسبت به متافیزیک حساسیت دارند وتمایلات ماورای خاکی سپهری را نوعی تمرد و ارتداد از مذهب روشنفکریسم ! معاصرمی دانند به طرق مختلف کوشیده اند و می کوشند تا این بعد آشکار شعر سپهری را نادیده بگیرند ویا زیر رگبار انتقادات شبه جامعه شناسانه ، آنرا به ضد ارزش بدل سازند ... حال آنکه شعر سپهری به واسطه ی برخوداری از جهان بینی وحدت وجود وداشتن نوعی چهارچوب معنوی که در ادبیات ما سابقه دار و شناخته شده است ماندگارترین شعری است که درقالب نو ظاهر شده است .»

اما درین بین گروه سومی هم وجود دارند که بر این باور پای می فشارند که سپهری با تلفیقی از عرفان اسلامی ـ بودایی به ارایه ی نوعی عرفان جدید دست یازیده است .

" مهدی اخوان ثالث " شاعرنام آور فارسی با طعنه از این مسئله یاد می نماید و" رضا براهنی " منتقد برجسته ی ایرانی ازیکسو او را بچه بودای اشرافی می خواند واز طرف دیگردر نفد شعر نشانی به رگه های عرفان اسلامی دران اشاره می کند .

مهدیه نظری" هم درپایان بحثی درمورد عرفان سپهری نتیجه ی جالبی می گیرد :« با مراجعه به اشعار و کتب عرفانی دریافتیم که عرفان سپهری بر هیچ کدام از مکتب های عرفانی کلاسیک بودایی، هندو، اسلامی و...منطبق نیست ، البته به نظرمی رسد که نوع عرفان تجربی شخصی بیشتر در شعرهایش موج می زند که البته این محصول مطالعات او در کتب عرفانی شرق بوده است . درعین حال باز به این نتیجه رسیدیم که جهان بینی سپهری منطبق بریک دستگاه منسجم یک نظریه ی عرفانی متعارف نیست ، به گونه ای که بتوان مکتب خاصی برای او قایل بود.»

نظرات پیرامون عرفان شاعری که با وجود کثرت منتقدین ، محبوب ترین شاعر معاصر ایران شناخته می شود تنها یک نکته را برجسته می سازد که عرفان وجهان مطلوب سپهری جهانی مرموز، پیچیده و در خور تامل است وحافظ گونه به شرح های فراوانی نیاز دارد.

+ نوشته شده در 25 Nov 2007ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط داود عرفان |