تقدیم به شاعر گرانمایه ی هری
زمری عثمانی !
شبگرد
عقربه های ساعت
در تاریکی شب
در آغوش هم می لولند
تا وصالشان را جشن بگیرند
که حسی غریب
مرا به گریز می خواند.
بیرون می زنم
چه هوای خنکی
همچون بوی خوش خدا
در امتداد کوچه باغ دلواپسی هایم !
...
رها می شوم
در درازای کوچه سنگی خواجه رخبند
آنجا که غبار تاریخ
آلرژی ام را تحریک می کند
تا صدای جامی را
از خیابان هرات بشنوم
و مناجات پیر هری را
با صدای خوش اعتقاد زمزمه کنم
و مینیاتورهای بهزاد را
به موزیم های جهان بسپارم
که ما « قلب بیگانه را می شناسیم
زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ایم ».
...
اینجا
آهنگ موزون قدم هایم
در تاریکی شب
همچون سمفونی های بتهوون
خیالم را شانه می کند
واثر انگشت آقاخان
بر اوراق رنگ پریده ی آبدات تاریخی
مرا تا دروازه ی قلعه ی اختیارالدین می کشاند
تا اینکه
سطح آسفالت خیابان
خیالاتم را می گسلد و
می روبد و
می شوید
...
راستی کجا بودم ؟
آها
استشمام بوی خوش خدا
در امتداد کوچه سنگی خواجه رخبند!
...
به کجا می روم ؟
راه گم کرده ام
آدرس خانه ی کرایه ای مان را
در حافظه دارم
و با 120 افغانی می توانم به خانه برسم
اما من گریخته ام
که درین نیمه شب
با خویشتن خویش تصفیه حساب کنم
که حساب بانکی افکارم
دیری است راکد مانده است .
دیوانه ام
اما هشیارخواب تر از پولیس چوک شهر نو
که لاقیدانه از کنارش می گذرم
من باید بگریزم
تا در آغوش شب
منتهای آشفتگی ام را
در میان نبرد تن به تن باور و تردید
به رقابت آزاد بگذارم
شاید برنامه ی پی آر آر وجدانم
بدون فساد اداری و واسطه و وسیله
حق را به حقدار برساند .
امشب
آهنگ موزون قدم هایم
بر روی اسفالت خشن شهر
تکرار وسوسه های درونی ام
را فریاد خواهد کشید
که در عمق باورم
آی اس آی تردید چند انتحاری را
برای ترور آخرین بازمانده ی کودکی هایم
آموزش می دهد.
باور کنید
بهار را باور دارم
و خزان را برای باور بهار می ستایم
اما زمستانی که
شاخه های درخت تنومند ایمانمان را
تبر می سازد
تا « جنگل را بیابان کنیم » را
چگونه تحمل کنم ؟
چگونه تا کنم با حاشیه نویسی
که کتاب های زرد قصه خوانی پشاور را
در عمق استراتیژیک یاسای چنگیز
مهر بازنویسی می زند
و وقیحانه
آیینه ی دین مهر باورمان را
خاکستر می کشد ؟
...
و چگونه بستایم ؟
دبستانی را
که با حروف لاتین
در دفتر نقاشی کودکانمان
روزانه رسم طوطی را آموزش می دهد.
...
چگونه دل بسپارم ؟
به شکست خوردگانی
که دیانت را در صرافی های معامله
به حراج گذاشته اند
تا سیاست را تمرین کنند!
...
قدم می زنم
به پیش می روم
تا مقاومت منفی گاندی را
با معجونی از اگزیستانسیالیزم شریعتی
و قمار عاشقانه ی سروش
با نوای خوش نی مولانا
بر مناره های خاموش شهر بکوبم
تا پایتخت فرهنگی کشورم
از خواب بر خیزد!

