تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

پرواز را دوست دارم . حتی بی تو! مسافری که دل به دریا می زند از خروش امواج سهمگین هم نمی ترسد .از شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل هم هراسی به دل راه نمی دهد می رود تا ته کوچه ی شک، تا هوای خنک استغنا!
چه همراهش باشی چه نباشی این سفر زیباست. سفری تا اوج ،تا آنجا که به بی  نهایت می توان رسید.
گر مرد رهی فکر سفر باش!

+ نوشته شده در 26 Dec 2011ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

و زندگی مدرسه است ! آن روز که چشم گشودم پدر راه جاده ی سرخ خویش گرفت و به من آموخت که آزاده باید زیست. مادر مرا در کوچه های زندگی پا به پا برد و به من آموخت که زیر و بم زندگی را پای برهنه بهتر می تواند حس کند او به من آموخت که از خود مایه بگذارم و چون جویبار پیچ و خم حیات را درنوردم.
سالها گذشتند و من در مکتب سواد زندگی را آموختم که خدایم را از دریچه نشانم دادند و من فقط از ترس او با آب سرد وضو می گرفتم و هیبت پولیس را در او می دیدم.مهاجرت معلم دیگرم بود که به من سبق هویت داد. من هویتم را در آن درامه های تحقیر یافتم .
شبهای ستاره ریز کویر خدایم را از پنجره برایم نمایاند و شریعتی دستم را گرفت تا از کاریز کویر به سرچشمه ی امید پا گذارم. در آن کویر بود که دکتری روحم را جراحی کرد و به من درس انسان بودن آموخت. او بود که مرا چون کودکی گمگشته از دنیای انزوای خودم به صحنه ی های زشت و زیبای زندگی آشنا کرد تا خود در میان پاکی و لجنزار زندگی بسازم.
آن یکی به من عشق را آموخت تا عصای دستم در میدان های سخت آزمون حیات باشد و دیگری عشق به میهن را در وجودم پروراند. سروش از دروازه ی دیگری راهی برایم گشود که مولانا را بشناسم و عشق و انسانیت را . و یادم داد که چگونه از پشت بام خدایم را بنگرم.
روزها گذشتند سالها گذر کردند و تو امروز به من می آموزی که می توان برای دیگران هم زیست تو بمن می فهمانی که زندگی برای شادی دل دیگران چه لذت بخش است !

+ نوشته شده در 15 Dec 2011ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

مسافرت ناخواسته در روزهای تاسوعا و عاشورا فرصت تقدیم یک شعر عاشورایی را از من گرفت و اینک با تأخیر این شعر را تقدیم دوستداران راه حسین می نمایم !

راوی

ظهر است و دشت خاطره تعریف می کند
... از روز واقعه
از آن قیامت عظمای دنیوی
ظهر است قلب حادثه از شور می تپد
از حال می رود
از جای می جهد.
...
گویی که انفجار عقده ی تاریخ می رسد
گویی حرا دوباره به آهنگ تیزتر
شب گریه های خسته ی آن مرد کوه را
پژواک می دهد
گویی که چاه سر از خواب می کشد
تا ناله های آنکه بر رواق حقیقت نوشته بود
( آزادگی طریق ماست )
فریاد سر دهد.
...
اینجا کبوتری است که تمرین می دهد
یک دسته بلبلان پر از شور دهر را
تا در حضور داور بازی روزگار
با خط سرخ چلیپا کشند با غرور
آن ذلت نهفته به رگ های شهر را
...
اینجا قیامتی است
یک سو هزار زاغ که آیات مهر را
سرچپه می کنند
آنسو سپاه عشق که با هرم حریت
سرماگرفته صفحه ی تاریخ را
از شور بیکران
آکنده می کنند.
...
ظهر است و گرم حادثه تکرار می شود
میدان جلجتاست
روح مسیح پیمبر به کربلا
بردار خویش دگر بوسه می زند
یوسف به چاه دگر ، غوطه می خورد
قابیلیان به چارراه عداوت دوباره بار
آواز فتح خویش به نقاره می کنند.
ننگی دگر به روی پرده ی تاریخ می فتد
...
ظهر است و دشت خاطره تعریف می کند
از روز واقعه
از آن قیامت عظمای دنیوی
از آن حقیقتی که فتاده میان خون
ابن بتول سرور و سالار کربلاست
آری حسین
که آزادگی ز نام او
آبستن هزار حادثه در خون قرن هاست !
+ نوشته شده در 9 Dec 2011ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

مسجد جامع محله ی ما از خطیبی بزرگوار و دانشمند برخوردار است . تمام خطبه های نماز جمعه اش به دل می نشیند. اما جمعه گذشته اتفاقی نماز جمعه را در یکی از مساجد جامع هرات بودم. خطیب این مسجد در پایان خطابه اش آمرانه دستور داد که بچه ها ( نمازگزاران نوجوان ) را از صفها بکشید و به صفوف آخر راهنمایی کنید و تا اینکار را انجام نداد نماز را به جا نیاورد. یک لحظه با خود اندیشیدم که این ملا از سیره ی پیامبر اسلام چه خبر دارد که حتی در حال سجده حاضر نمی شود کودکی را از شانه هایش پایین بکشد. به هر صورت وقت دعا از خداوند برای مجاهدین افغانستان!!! فتح و پیروزی خواست . اینجا بود که فهمیدم که جنابشان طالب تشریف دارند. و از چنین شخصی به جز انفجار و انتحار و مکتب سوزی سیرت نبوی خواستن خطاست !
+ نوشته شده در 22 Oct 2011ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

انقلاب های عربی و تأثیر آن بر روابط بین الملل

 

 

 

 

 

                                                                                               

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 15 Oct 2011ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

سال نو

آغاز سال جدید برایم متفاوت از سالهای دیگر بود. سفر به ایران و دیدار اقوام و آشنایان و دوستان روزهای خاطره انگیزی را برایم رقم زد.

حضور در همایش روایت همدلی ۳ و دیدار با شعرا و نویسندگان دو کشور ایران و افغانستان برایم خیلی جالب بود. همچنان دیدار از یک مکتب خودگردان افغانی در ۱۳ آبان که بعدا در این باره بیشتر خواهم نوشت خیلی برایم جاذبه داشت .

به زودی خاطرات این سفر را با جزییات خواهم نوشت . اما امسال سال سختی را از لحاظ کاری و درسی پیش رو خواهم داشت امیدوارم امسال با یک برنامه ریزی خوب بتواند مرا در رسیدن به اهدافم کمک کند.

+ نوشته شده در 29 Mar 2011ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

مصر و لبخند به دموکراسی

مصر به عنوان مهمترین کشور عربی، اهرام ثلاثه  و گذرگاه معروف سوئزش جایگاه بز رگی در جهان دارد. دانشگاه اسلامی الازهر توانسته جایگاه پررنگی به این کشور در جهان اسلام بدهد.

فساد ، دیکتاتوری و فقر هم با نام مصر عجین بوده است. حکومت سی ساله ی حسنی مبارک کابوس وحشتناک مردمی بوده است که  آزادی حق طبیعی شان است .

خود سوزی یک جوان نومید تونسی شعله های خشم مردم را در این کشور هم بر افروخت و امروز میدان التحریر نمایش یکی از بزرگترین انقلاب های معاصر است .

انقلابی که با کمک تکنولوژی و شبکه های اجتماعی انترنتی توانسته افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.

حضور میلیونی مردم در میدان التحریر نشان داد که مبارک باید برود اما مبارک دیکتاتوری نیست که چون بن علی به زودی به میدان را خالی کند.

مبارک با کوله باری از تجربه های استبدادی سی ساله اش می خواهد مقاومت ملتش را درهم بشکند و لانه ی عنکبوتی حکومتش را برای چند روزی دیگر سرپا نگاه دارد.

این روزها بحث بر سر این است که آینده ی انقلاب مصر چه می شود؟

به نظر می رسد که مبارک دو راه بیشتر پیش رو ندارد یا اینکه قدرت را ترک کرده و به ندای ملتش پاسخ گوید یا اینکه رودرروی امواج خروشان خشم ملتش بایستد.

نگارنده بر این باور است که مبارک به هر اقدامی که دست بزند توانایی بازگشت تاریخ را ندارد. این انقلاب راهش را پیدا کرده و تا تحقق خواسته های بر حق مدنی مردم مصر آرام نخواهد نشست . به نظر می رسد که خشونت هم نمی تواند صدای جوانان مصری را خاموش نماید.

فردا جمعه روز وداع در مصر نامیده شده است .

شاید جمعه روز وداع مصر با دیکتاتوری و لبخند به دموکراسی باشد

 

+ نوشته شده در 3 Feb 2011ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

 

احساس می کنم که در آغاز فصل سرد

موجی بزرگ در دل من سبزه می شود

عابر نگاه می کند از راههای دور

نقشی ز مهر در دل من کنده می شود

+ نوشته شده در 7 Dec 2010ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

 اندوه 

 

بار دیگر تلخی اندوه دوست

خوابهایم را پریشان می کند

نقش های غصه را پر رنگ تر

لحظه هایم را هراسان میکند 

                                                                                                                      

بار دیگر آسمان آبی اش

قهر باران کرده است

قامت سبز و رسای سرو را

تیر باران کرده است

 

سرو می ماند اگر باران رود

یادگاری از ورای خاطرات

می نوازد گیسوی امید را

با نویدی از نوای خاطرات

 

باز می آید که تو خندان شوی

غنچه ی امید را وا می شوی

آسمانت بخل را خط می زند

همره باران و دریا می شوی

+ نوشته شده در 25 Nov 2010ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

سفر

سفر همیشه آبستن حوادث است . حادثه های شیرین و تلخ . سفر تجربه است .

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی . سفر دلواپسی است برای مسافر و چشم به راهی است برای آنان که در انتظارش لحظه ها را می شمارند.

آغاز سفر دلشوره است و هیجان و پایانش تجربه است و آرامش . سوغاتی های سفر همیشه همیشه زیباست .

هر سفری سوغاتی دارد گاهی این سوغات مادی است گاهی معنوی .

سفر را دوست دارم و مسافر را بیشتر .

 

+ نوشته شده در 20 Nov 2010ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط داود عرفان |